از قبيل تحريك جمادات و احضار ارواح و اعمال تسخيرى از فرشته و پرى و عناصر و ستارگان و گزندگان و امثال آن مىخوانند و مىدمند تا مقصود بر آورده و منظور رام گردد .
گاهى عزيمه را مرادف كلمهء رقيه نيز به كار برند كه آن را جداگانه تفسير خواهيم كرد .
و مرادف آن را در فارسى افسون و دمدم و فاعل و عامل آن را بتازى معزم و بپارسى عزيمه خوان و عزايم خوان و افسونگر و افسون دم و افسون خوان و پرى خوان و مار افساى و كژدم افساى و امثال آن گويند .
امثله و شواهد تركيبات افسون و افساى در استعمالات فصحاى فارسى بعد از اين در تفسير آن كلمه بيايد . - امّا مشتقّات عزيمه در فارسى شعر منوچهرى را بار ديگر يادآور مىشويم كه معنى اصطلاحى عزيمه را نيز مىفهماند :
چو هنگام عزايم زى معزّم * بتك خيزند ثعبانان ريمن
امير معزّى گويد :
كردگار جهان همىسازد * كار تو بىعزائم و افسون
افصح المتكلّمين سعدى فرمايد :
چون مخبّط شد اعتدال مزاج * نه عزيمت اثر كند نه علاج
امّا وجه تسميه عزيمه و مناسبت معنى اصطلاحى آن با معنى لغوى چند چيز است :
يكى معنى قسم و تاكيد كه در جزو معانى مادّهء عزم در كتب لغت عرب