تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غروب خورشيد فقاهت ( زندگينامه وآثار ومبارزات آقاى خوئى ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
دعوت پروردگار خويش را لبيك گفت تا به جنّت دعوتش از خالق يكتا رسيدسر قدم بنمود راه وصال يار و رفتبر مقام قرب بارى ذات بى همتا رسيداى دريغا شد گريبانى اسير چنگ مرگتير غم كز آن به قلبِ عالى و ادنى رسيدثلمه‌اى بر عالم اسلام وارد شد عظيمكز خلايق تا بگردون بانگِ واويلا رسيدآسمان با مرگ او طومار دانش را دريداى دريغا زين جفا كز چرخ دون بر ما رسيدغُصّه و اندوه و غم تنها نه در دل‌ها نشستبر جهان علم محنت‌ها ز سر تا پا رسيدخيز از اين خاك سيه اى خاك عالم بر سرماز چه رو پير خرد منزلگهت اينجا رسيداى درخشان اختر برج فضيلت از چه روزير سر خشتت به جاى بالش ديبا رسيدرفتى و با رفتنت شد امّتى از غم يتيمبر جهانى سوگ آن پيدا و ناپيدا رسيدرفتى و با رفتنت فضل و ادب شد بى پدرز آن اسف شور شعار خلق بر شعرا رسيدرفتى و آتش زدى بر كلك و بر دفتر مراجاى مهر طلعتت در قلب من غم‌ها رسيد