اين عمل خواسته بفهماند كه اهمّيّت طبّ نفوس نزد او كمتر از طبّ اجساد نيست و نيز فلسفهء او متأثّر از طبّ و طبّ او متأثّر از فلسفه بوده است « 1 » و اين تعبير پيشينيان كه فلسفه طبّ روح و طبّ فلسفهء بدن است ، ناظر به همين حقيقت مىباشد « 2 » .
ابن سينا در كتاب شفا از هيچ بحث و مطلبى در فلسفه و علوم فروگذارى نكرده و آن را به گونهاى تدوين كرده كه خوانندگان آن از كتابهاى ديگر بىنياز باشند ، چنان كه خود مىگويد :
« و قد قضيت الحاجة فى ذلك فيما صنّفته من كتاب الشّفاء العظيم المشتمل على جميع علوم الاوائل حتّى الموسيقى بالشّرح و التّفصيل » « 3 » و در جايى ديگر گويد : « و من أراد الحقّ على طريق فيه ترضّ ما إلى الشّركاء و بسط كثير ، و تلويح بما لو فطن له استغنى عن الكتاب الآخر ، فعليه بهذا الكتاب » « 4 » .
نظر به اهمّيّت اين كتاب بوده است كه او خود در زمان حياتش با وجود مشاغل ادارى و گرفتاريهاى دنيوى به تدريس آن مىپرداخته است . چنان كه بيهقى مىگويد :
« طالبان علم هر شب در خانهء استاد جمع مىشدند . ابو عبيد پارهاى از كتاب شفاء ، و معصومى پارهاى از قانون ، و ابن زيله پارهاى از اشارات ، و بهمنيار پارهاى از حاصل و محصول را بر او قرائت مىكردند » . « 5 »
دربارهء كيفيّت تدوين شفا بهترين مأخذ همان سرگذشت ابن سينا است كه به وسيلهء شاگردش ابو عبيد جوزجانى تدوين و تكميل شده و ارباب تراجم احوال حكما ، همچون قفطى و ابن ابى اصيبعه و بيهقى و شهرزورى از آن استفاده و در كتابهاى خود نقل كردهاند . اين ابو عبيد كه از نزديكترين شاگردان و ملازمان استاد بوده ، كيفيّت پيوستن به استاد و ملازمت او را كه حاوى بسيارى از نكات مهم در روش علمى ابن سينا و
هامش
( 1 ) . مقدّمهء كتاب الشفاء ، ص 2 .
( 2 ) . مطالعاتى دربارهء طبّ اسكندرانى در دورهء متأخّر ، ص 418 .
( 3 ) . المباحثات ، ابن سينا در كتاب ارسطو عند العرب ، عبد الرحمن بدوى ، ص 121 .
( 4 ) . كتاب الشفاء ، المنطق ، المدخل ، ص 10 .
( 5 ) . تاريخ حكماء الإسلام ، ص 62 .