وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً - و گفتند : پناه بر خدا ، اين آدمى نيست . » يوسف از نسبتى كه به او مىدهند منزّه است و پاكى او از ناحيهء خداست ، بشر نيست بلكه فرشته است . / 194 إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ - اين جز فرشتهاى بزرگوار نيست . » از اين رو خردهگيرى زنان كه زليخا از غلام خود همبسترى خواسته و حتى نسبت خطاكارى به وى ، به جا نبوده است - البتّه به زعم آنان - زيرا يوسف از سطح بشريّت برتر است و نمىتوان او را صرفا غلامى دانست كه در خانهء عزيز خدمت مىكند . [ 32 ] زن عزيز با بهره گيرى از وضع موجود پاسخ خرده گيرى را چنين داد . قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ - گفت : اين بود آن كه مرا دربارهء او نكوهش مىكرديد . » يعنى سبب خرده گيرى شما همين بوده است . آيا كسى كه به چنين جوانى عشق ورزد به خطا رفته است ؟ ! وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ - من در پى كامجويى از او بودم و او خويشتن نگه داشت . » يعنى يوسف از خدا خواست كه او را توفيق دهد تا به كارى كه مىخواهند مرتكب نشود . وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ - اگر آنچه فرمانش مىدهم نكند به زندان خواهد افتاد و خوار خواهد شد . » زليخا خواست كه زنان عمل او را قانونى بدانند و پيداست كه زنان چنين كردند و اين امر بر گسترش فساد در آن جامعهء نادان دلالت دارد . اين جامعه به زنى كه طالب فسق بود اجازه مىداد كه جوانى مبرّا را زندانى كند كه چرا پاك است و در برابر كار زشت به خدا توسّل مىجويد ؟ !
تفسير هدايت (فارسى) — صفحه 160
پدیدآورندگان: احمد آرام
ص۱۶۰
[ 33 ] چنين پيداست كه زنان يكا يك با يوسف در خلوت گفتگو كردند تا