هر لذتى از اينگونه لذائذ ، اختصاص به محل معين و از چيز مخصوصى است ، مثلا لذت نكاح ، در شنيدن آهنگ خوش و دلنشين و اكل و شرب نيست و بالعكس . پس هر لذتى در عالم مثال نيز داراى نقص محدوديت است . ولى اين نقصان در نشأهء تجرّد تام كه فوق مثال است وجود ندارد و در آن عالم همهء محدوديتهاى عالم مثال منتفى است مثلا در سماع نغمه دلنواز همه لذتهاى نكاح و خوردن و آشاميدن و ديدن و پوشيدن موجود است .
مقصود همه شرايع الهى بهويژه اسلام اين است كه انسان را به ماوراء طبيعت و سعادت حقيقى و لذتهاى نامحدود توجه دهند و اعتقادات حقّه را در نفوسشان تثبيت كنند و با تشريع احكام عملى ، ملكات فاضله و مناسب با عالم قدس را در آنان پديد آورند تا پس از انقطاع نفس از عالم ماده و ارتحال از جهان طبيعت در محل اعلى با قدسيان دمساز و محشور شوند بلكه آنچه در وهم تو نايد آن شوند .
در فصل سوم بعد از دعواى اجماع از ارباب اديان بر ثبوت اتصال پيمبران عليهم السّلام به ماوراء طبيعت و ظهور خوارق عادات از آنان ، مىفرمايد :
آيا اتصال به ماوراء جهان و متكرم به كرامات خارق العاده شدن از مختصات به پيمبران عليهم السّلام و از موهبتهاى الهى به آنان است و براى ديگران ميسور نيست ؟ يا اينكه اتصال به ماوراء و دلو و تدلى به محل اعلى يك امر قابل اكتساب است ؟
حق اين است كه ربط و اتصال به عالم غيب و متكرم به كرامت خارق العاده شدن يك امر قابل اكتساب است و رابطه حضورى بين معلول و علّت و مشهود موجود امكانى غنى بالذات را مىتوان برهان براين مدعا قرار داد .
در فصل چهارم طريق وصول به اين سعادت را مطرح و بحث فرموده و ابتداء
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: مراد على شمس
ص٨٥