داده نشده است و امّا در آنچه اذن عام داده شده ، اشتغال به آن مانعى ندارد « 1 » .
* نهايت آرزوى عارفان
از آنجايى كه علّامه عارف كامل و ژرفانديش بود ، همواره فقط خداى متعال را هدف خويش مىدانست گويا هدفى جز او ندارد ، چنانكه امير مؤمنان عليه السّلام خدا را نهايت آرزوى عارفان بهحق دانسته و در دعاى كميل فرموده است : يا غاية آمال العارفين ، وى حقّا مصداق واقعى اين جملهء حضرت بوده است .
همواره حضور قلب داشت و مدام مشغول ذكر خدا بود و در تمامى حالات حتى بههنگام پژوهشهاى علمى اين حالت را فراموش نمىكرد ، همينكه در جلسات يا دروس سكوت اختيار مىنمود به ذكر مشغول مىشد .
هرگز ميان حاضر و غايب شنيدهاى * من در ميان جمع و دلم جاى ديگرى است
در اواخر عمر كه دچار كسالت شديد عصبى بود حتى نزديكان را نمىشناخت و از خورد و خوراك غافل بود يعنى اگر ليوان آب يا ظرف غذا را به دستش مىدادند تا نمىگفتند بخور ، نمىخورد ولى در همان حال آهسته ذكر مىگفت و به ياد خدا بود و گويى در عالم ديگر است « 2 » .
هامش
( 1 ) سيماى فرزانگان ، ص 243 ، بهنقل از رسالهء لبّ اللباب ، ص 145 و 146 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 354 .
( 2 ) مجلّه مكتب اسلام ، سال 21 ، شمارهء 10 ، ص 34 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 354 و 355 .