و اينكه گفتهاند : « فكر خدا و ماوراء طبيعت معلول انحطاط اقتصادى و بيچارگى بشر است » پاسخ آن را در آغاز سخن داده و گفتيم كه بحث از خدا فطرى بشر مىباشد و نسبت متعاكسى ميان خداشناسى و مادهپرستى موجود است . در حقيقت خداشناسى معلول محروميت مادى نيست ، بلكه روگردانى و اعراض از خداشناسى معلول سرگرمى به مادهپرستى است ، زيرا سرسپردگى به حكم هر غريزهاى احكام غرايز ديگر را ضعيف مىكند . بنابراين بايد هيچ ثروتمندى خداپرست نباشد چون فقر و محروميت اقتصادى ندارد بلكه فقر گاهى عامل كفر و لامذهبى است اصولًا فقر و ثروتطلبى به ديندارى و بىدينى ارتباطى ندارد . چه بسيار مستمندانى كه لامذهباند و ثروتمندانى كه مذهبى هستند .
گواه اين سخن آن است كه : هرجا محروميت مادّى با فعاليت برخى غرايز سرگرمكننده توأم مىشود - مانند اقسام شهوترانىهاى پست - باز پاى خداشناسى لنگ است ، و از سوى ديگر اشخاصى كه فراغت نسبى و ميانهروى در زندگى دارند به اين بحث بهتر مىپردازند .
اصولًا كارهاى فكرى با سرگرمىهاى مادى سازش ندارد .
بىگمان راحتطلبى و شهوترانى با تفكرات عقلى و علمى سازش ندارد و آدمى را از معقولات بازمىدارد .
و اينكه گفتهاند : « فكر خدا و مذهب را استثماركنندگان بشريت بهوجود آوردهاند » پاسخش همان است كه گفته شد . گذشته از آن اصولًا سوء استفاده از فكرى دليل بطلان و فساد وى نمىباشد . خيلى از علمپزشكى سوءاستفاده كرده و داروهاى عوضى مىدهند و درمانهايى را تجويز مىكنند كه بيمارى را تشديد مىكند ، يا خود را پزشك جا مىزنند آيا مىتوان گفت علمپزشكى غلط است و همچنين ادعاى خدايى و يا خود را نايب خاص امام زمان قالب مىزنند و منافع بسيارى به جيب ريخته سوءاستفاده مىكنند .
همه مىدانيم از نخستين روزى كه بشر وارد صحنهء اجتماع ، شده اجتماعى صالح و آرمانى پاك به حسب فطرت مىخواسته و مىخواهد . « 1 » با اين همه پس از صدها هزار سال ( به
هامش
( 1 ) . مدينه فاضلهء افلاطونى ، آرمانشهر ولى عصر و زمان . .