بوعلى در اوايل الهيات شفا و صدرالمتألّهين در اواخر مباحث جوهر و اعراض اسفار تصريح كردهاند .
آرى ، فكر فلسفى بشر كه صرفاً مفهومى از انتساب اشيا به ذات واجب دارد و بس ، هوّيت واقعى معلولات را درك نمىكند و اگر درك بكند نيازى به چيز ديگر براى ادراك شؤون معلول ندارد . مىگويند : « علم به علت مستلزم علم به معلول است » ؛ البته سخن صحيحى است ولى فكر بشر نمىتواند با علم حصولى و انديشهء ارتسامى احاطهء علمى به علت پيدا كند ، و براى همين علم به علت ، همانطور كه صدرالمتألّهين در مباحث « عاقل و معقول » تصريح مىكند ، آنگاه مستلزم علم به معلول است كه به نحو حضورى باشد .
مسائلى كه به مناسبت بحث در افعال بارى ( آفرينش ) در اينجا مطرح است عبارت است از :
1 . حدوث و قدم عالم .
2 . عوالم كلّى وجود .
3 . قضا و قدر و نحوهء استناد شرور و بدىها به قضاى الهى .
البته برخى مسائل ديگر هم هست كه شايسته است در بحث فعل بارى مورد توجه قرار گيرد از قبيل مباحث مربوط به وحى و كلام و كتاب .
ولى حكماى الهى به مناسبت خاصى كه بيشتر ريشهء كلامى دارد آن مباحث را در ضمن مباحث « صفات » متعرض شدهاند .
مسئله حدوث و قدم
اما مسئلهء حدوث و قدم عالم : يكى از مسائلى كه از قديم الايام مورد اختلاف فلاسفه و متكلمين بوده است حدوث و يا قدم زمانى عالم است . در حدوث ذاتى جهان كسى ترديد ندارد بالاخره به حسب ذات جهان حادث مىباشد . معمولًا از طرف متكلمين بر حدوث زمانى و از طرف فلاسفه بر قدم زمانى استدلال مىشود .