از آن تهى است . ولى وجود مطلق خدايى ، عدم و نيستى نمىپذيرد . چون عين هستى و هستى مطلق است . همه جا هست و هيچجا تهى از او نيست ، فراتر از زمان و مكان است .
آرى ما خداى جهان را با يك رشته صفاتى كه خارج از ذات هستند توصيف مىكنيم ، مانند اينكه مىگوييم : او خداوندگار ، آفريدگار ، كردگار ، هستىبخش ، روزىدهنده ، زنده كننده ، ميراننده ، پروردگار و كارگزار است .
ولى اينها در حقيقت صفاتى هستند نسبى نه خارجى و نفسى .
از سخنان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه صفات خداوندى سه قسماند :
1 . صفات ذاتى و ثبوتى مانند قدرت ، علم ، حيات ، اراده ، سمع و بصر ؛
2 . صفات سلبى مانند فقر و محدوديت زمانى و مكانى ، جسميت و غيره ؛
3 . صفات نسبى مانند خلقت زمانى .
اشاره
آخرين بحث فلسفى در صفات خداى هستى به نظريهاى منتهى شده كه از سطح سخنان گذشته بسى بالاتر است و آن اين است كه :
« چون هستى خدا از هر قيد و شرطى رها و مطلق است و هيچگونه حدى در ساحت هستى حق نيست پس خود اين تحديد ( هيچگونه حدى در آنجا نيست ) نيز از آنجا منتفى است و از اين روى وجود ايزدى از هر تحديد مفهومى نيز بالاتر و هيچ مفهومى ( حتى اين مفهوم ) نمىتواند به وى احاطه نموده و تمام حاكى و تمام الدلاله بوده باشد » .
بيشتر از اين اندازه را بايد از جاهاى ديگر سراغ گرفت .
آفرينش جهان
همينكه اين نظريه را پذيرفتيم كه « جهان آفريدگارى دارد » بلافاصله در پى آن اين نظريه را نيز پذيرفتهايم كه : « جهان ، كار و آفريدهء اوست » .