را از اول بگيريم و راه « تنزيه » را بپوييم و گرنه در ورطهء خطرناك « تشبيه » خواهيم افتاد .
ذات خداوند را با هيچ مخلوقى در هيچ جهتى نمىتوان تشبيه كرد .
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
؛ چون مثل و مانند ندارد . از طرف ديگر هر صفتى از صفات كه ما مىشناسيم صفت مخلوق است نه صفت خالق ، زيرا آن صفت را از مخلوقى گرفتهايم . ما مستقيماً فقط با مخلوقات سر و كار داريم و هر صفتى كه در ذهن ما نقش مىبندد و آن را كمال مىپنداريم كمالى است كه از طريق مشاهدهء آن كمال در يك مخلوق در ذهن ما راه يافته است . پس اگر خالق را نيز متصف به آن صفت بدانيم صفت مشترك ميان او و مخلوقات قائل شده و مخلوقات را با او در آن صفات شبيه و شريك ساختهايم . به همين جهت در حديث وارد شده است :
كلُّ ما مَيزُتموهُ بِأَوْهامِكمْ في أَدَقِّ مَعانِيهِ فَهُوَ مَصْنوعٌ لَكمْ ، مَرْدودٌ إلَيكمْ ، وَ لَعَلَّ النَّمْلَ الصِّغار يزْعَمُ أنَّ لِلّهِ زَبانيتَينِ . « 1 »
هر چه را شما در باريكترين توهمات خود آن را مشخص كنيد و بپنداريد كه او خداست ، او خدا نيست ، او مخلوق و مصنوع و ساخته و پرداخته ذهن شماست . شايد مورچههاى ريز تصورشان اين باشد كه خداوند مانند خود آنها دو شاخك دارد .
در اين حديث با لطافت و ظرافت خاصى ذهن بشر - از نظر اينكه خود بشر را همواره الگو قرار مىدهد و ذات منزه خداوند را از خودش قياس مىگيرد - انتقاد شده است .
پس ما به هيچ صفتى از صفات خداوند راه نداريم ، نه مىتوانيم بگوييم او عليم است يا قدير است ، يا حى است ، يا مريد است ، يا سميع است ، و يا بصير ، و نه مىتوانيم چيز ديگر دربارهء او بگوييم . او واقعاً ممكن است برخى صفات را داشته
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 2093 و ج 110 ، ص 34 و شرح ملاهادى بر اسماء الحسنى ، ج 1 ، ص 11 و شرح اصول كافى ، ملاصالح مازندرانى ، ج 3 ، ص 225 . .