فرض مىكنند رد شد ؛ معلوم شد در ميان هستىها هستى يا هستىهايى الزاماً هست كه قائم بالذات است و به خود موجود است و هيچگونه محدوديت زمانى يا غير زمانى ندارد .
اكنون مىخواهيم وحدت واجب الوجود را اثبات كنيم ، يعنى در سراسر هستى آنكه به خود موجود است و مستقل بالذات است يكى است نه بيشتر . يكتاى بىهمتاست ، مثل و مانند و شبيه و نظير ندارد و طبعاً چنين موجودى جز يكى بيش نخواهد بود و دومى ندارد .
ما در اينجا پنج برهان ذكر مىكنيم . دو برهان از اين پنج برهان از براهينى است كه فلاسفه معمولًا در كتب فلسفه متعرض آنها مىشوند و در متن مقاله نيز تنها همين دو برهان ذكر شده است . سه برهان ديگر براهينى است كه در كتب فلسفه نيامده است ، تنها در آثار مقدس دينى اسلامى يعنى در قرآن و حديث آمده است . ما به ترتيب همه آنها را ذكر مىكنيم .
برهان اول : وحدت عالم دليل بر وحدت مبدأ عالم است
اين برهان چهار مقدمه دارد :
الف . وحدت عالم يك وحدت واقعى و طبيعى است . نه وحدت و همى و اعتبارى .
ب . عالمى جز اين عالم نيست .
ج . معلول واحد جز از علت واحد صادر نمىشود .
د . واجبالوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است .
دربارهء مقدمهء اول قبلًا بحث شد ، ولى مجدداً با بيان ديگرى توضيح مىدهيم .
راجع به ارتباط اجزاى عالم سه گونه مىتوان نظر داد :
يكى اينكه هيچ گونه ارتباطى ميان اجزاى جهان نيست ، جهان عبارت است يك سلسله