پديدههاى جهان در گرو زمان ويژهء خويشند ، هر پديدهاى زمان مخصوص به خود دارد و جز در آن زمان امكان وجود و پيدايش ندارد .
جهان همچون درختى عظيم و تناور و بارآور است و حوادث و پديدهها ميوههاى اين درخت تناورند ، مراحلى بايد طى شود و شرايطى بايد تغيير كند و مهلتهايى بايد بگذرد كه ميوه از بطن درخت بر دامن شاخه ظاهر شود و مدتى ديگر خواه ناخواه بايد سپرى شود تا آن ميوهها برسد و آمادهء چيدن گردد .
مادرِ روزگار همواره در كار حادثهزايى است . هر زايشى معلول يك لقاح و يك مهلت و مدت است كه ما آن را « زمان باردارى » مىناميم . در اين مدت اعضا و جوارح كودك خلق و تكميل مىشود و هم در خلال اين مدت است كه غذاى مطبوعى بهنام « شير » در پستان مادر تهيه و تدارك مىگردد و شرايط زايش وارد صحنه شدن يك مولود جديد فراهم مىشود .
درست است كه ميان عرضه و احتياج در دستگاه عظيم خلقت ارتباط مستقيم است و همينكه « بخت نو فرزند نو بزايد » طبعاً « خون تبديل به شير شيرين مىگردد » ولى اين تبديل و تبدلها نتيجهء يك سلسله فعل و انفعالهاى تدريجى است كه نيازمند به زمان و مهلت و مدت است . آرى :
« مهلتى بايست تا خون شير شد » « 1 » پيوند پديدهها با زمانى كه بايد مانند پل از آن عبور كنند و زمانىكه بايد در بستر آن
هامش
( 1 ) . نگارنده دريغم آمد كه اشعار مناسب را در اين قسمت نياورمآگهى از معرفت كردگار * از در و ديوار بود آشكار
آن علقهء مضغه كه شد چشم و گوش * از كه بياموخت ره عقل و هوش
كيست به كودك ره پستان نمود * كيست از گِل گُل بستان نمود
كيست كه آن خون سياه و كثيف * بَدَلْ يِدِلْ كرده به شير سفيد