« آيه » نشانهء پيداست و حقيقتش براى هر چيز نمايانى است كه همراه چيز ديگر است كه آن اندازه ظهور ندارد ، و هرگاه ادراك كنندهاى آن چيز نمايان را ادراك كند فهميده مىشود كه خود به خود آن چيز ديگر را نيز ادراك كرده است .
فرق است ميان دلالتى كه يك مصنوع معمولى بر صانع خود مىكند مثل يك ساختمان كه بر سازنده دلالت مىكند و ميان دلالتى كه مثلًا عكس و صورت بر صاحب عكس مىنمايد . در مورد اول دلالت كننده سبب انتقال فكر از مصنوع به صانع مىشود ؛ يعنى نوعى تفكر و استدلال ، ذهن را از موجودى به موجود ديگر منتقل مىنمايد . ولى در مورد دوم ذهن مستقيماً از دليل به مدلول عبور مىكند و احياناً خود دليل ، مغفول عنه واقع مىشود . از اين جهت شبيه آيينه است كه صورت را نشان مىدهد و هيچگونه تفكر و استدلالى وساطت ندارد ، مانند لفظ و عبارت است در دلالت بر معنى كه آنچنان لفظ فانى در معنى مىگردد كه گوينده و شنونده يكسره توجهش از لفظ ، سلب و متوجه معنى مىگردد ، گويى گوينده معنى را بدون وساطت لفظ به شنونده القا مىكند و شنونده بدون لفظ آن را تلقى مىنمايد .
الْكُلُّ عِبارَةٌ وَ أَنْتَ الْمعنى * يا مَنْ هُوَ لِلْقُلوبِ مِغناطيسٌ
تمام آيات خلقت لفظ و عبارت است تو فقط معنا هستى اى كسى كه براى دلها به منزله مغناطيس است .
اهل ذوق و عرفان اسلامى به استناد همين معانى ، در بيانات خود جهان را به منزلهء آيينه ذات حق خواندهاند و رابطهء دلالت جهان را بر ذات حق برتر و بالاتر از رابطهء دلالت مصنوع معمولى بر صانع معمولى دانستهاند . جامى مىگويد :
جهان مرآت حسن شاهد ماست * فَشاهِدْ وَجْهَهُ فى كُلِّ مِرآةٍ « 1 »
البته از نظر عامّهء مردم ، حتى اهل فكر و فلسفهء معمولى ، دلالت جهان بر ذات حق از نوع
هامش
( 1 ) . جهان آينه حسن الهى است پس روى او را در هر آينه مشاهده كن