به طور كلى راههاى بشر بهسوى خداشناسى سه نوع است :
الف . راه دل يا راه فطرت .
ب . راه حس و علم يا راه طبيعت .
ج . راه عقل يا راه استدلال و فلسفه .
البته دو راه اخير هر كدام به راههاى زيادى منشعب مىگردد و بعداً توضيح خواهيم داد .
يكم - راه دل يا راه فطرت
مىگويند خداشناسى ، فطرى هر آدمى است ؛ يعنى هر آدمى به مقتضاى خلقت و ساختمان اصلى روحى و انگيزهء ذاتى خود ، خدا را مىشناسد بدون اينكه نيازى به اكتساب و تحصيل علوم مقدماتى داشته باشد . خداشناسى از اعماق ذات و فطرت آدمى برمىخيزد .
لازم است در اينجا توضيحى داده شود :
برخى از مدعيان فطرى بودن خداشناسى مقصودشان از اين مطلب فطرت عقل است ، مىگويند انسان به حكم عقل فطرى بدون اينكه نيازى به تحصيل مقدمات استدلالى داشته باشد ، بهوجود خداوند پى مىبرد . توجه به نظام هستى و مقهوريت و مربوبيت موجودات . « 1 » بيانگر عقلگرايى انسان به مبدأ عالم است .
قمر ببين در حركت بس متين * فَآيةٌ لِمَعشر المُتّقين
شمس به گردش شده چون مستقيم * ذلك تقدير العزيز العليم
همه هستند سرگردان چو پرگار * پديدآورندهء خود را طلبكار
از مجموعه نظامات هستى و دقت در آن خودبهخود و بدون اينكه انسان بخواهد استدلال كند ، اعتقاد بهوجود مدبّر و قاهر را در انسان بهوجود مىآورد همچنانكه
هامش
( 1 ) . همه موجودات مقهور و در چنبر قدرت خلّاق عالم قرار دارد . مقصود از مربوبيت يعنى تحت تأثير نظام ربانىرشد و نموّ مادى و غير مادى دارند . .