شيوهها ( تور خاص ) ماهىگيرى كرده است و در مدت بسيار كوتاهى به يافتههاى بسيار گرانقيمت دسترسى پيدا كرده است .
نقش قرآن مجيد و سنت معصومان عليهم السّلام در جهتدهى به فلاسفهء مسلمان در موارد فراوانى دقيقا همين نقش است ؛ يعنى فلاسفه هميشه روش تعقلى را حفظ كردهاند و دست از عقل و استدلال عقلى و تكيه بر بديهيات نيز برنداشتهاند ، اما در اينكه در چه حيطهاى بينديشند و در چه عمقى حركت كنند و به سمت چه جهتى سعى خود را معطوف كنند شديدا متأثر از قرآن كريم و سنت معصومان عليهم السّلام هستند . « 1 » از اين قبيل است : آيات مربوط به حضرت حق و صفات او ، وحدت ، بىنيازى ، اوليّت و آخريت ، نيازمندى همه ما سوى اللّه به اللّه ، معاد و ادله معاد ( حكمت و عدالت ) و مباحث مربوط به نظام آفرينش و نيز روايات امير المؤمنين عليه السّلام در باب صفات حق و رابطهء آن با ذات حق ، خلقت و آفرينش ، و مسئلهء امر بين الأمرين در بحث جبر و اختيار ، و هزاران آيه و روايت كه مبسوط آنها را مىتوان در كتابهاى مربوط ، جستوجو كرد .
قرآن و سنت با تعاليم متعالى خود و جهتدهى به فلاسفه ، آنها را به معارفى بلند و معقول رهنمون شدند ، به گونهاى كه اگر اين تعاليم و اين جهتگيرى نبود شايد هزاران سال ديگر نيز فلسفه به اين اوج از معارف نمىرسيد ، چنانكه حضرت امام خمينى ( ره ) فرمودند : اگر قرآن مجيد نبود باب معرفت اللّه تا ابد بر بشر بسته بود .
آيات
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ » ،
« الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ »
،
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
،
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »
،
« أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ »
،
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
،
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
و رواياتى همچون « اول الدين معرفته » ( خطبه حضرت امير عليه السّلام ) ، « شى لا كالأشياء » ، « هو ( الله ) علم و قدرة و حيوة » ( نه اينكه عالم و قادر مىباشد ، بلكه عين علم و قدرت و حيات است ) و امثال آن ، همه و همه افقى وسيع بر روى فيلسوف مسلمان كه يقين به حقانيت قرآن و سنت دارد گشوده ، او را در مدت كوتاهى به عالىترين مقصد و غايت سوق دادند .
هامش
( 1 ) - براى مطالعهء بيشتر ر . ك : به كتاب « فلسفهء اسلامى ، معنا ، ضرورت ، كارايى » ، به قلم نگارنده ( در دست چاپ ) .