شده ، يا نظامهاى كمونيستى نيز با پشتوانهء يك جهانبينى مادّى توجيه مىشدند .
حال سؤال مهم اين است كه آيا اين امور ، فلسفه را براى همه سطوح و به صورت تفصيلى لازم و ضرورى مىكند يا نشانگر اين است كه بشر به علمى با عنوان فلسفه ، آن هم به صورت تفصيلى نيازمند است ؟ و گروه خاصى بايد هميشه به اين سلسله امور بپردازند و حاصل مطالعات خود را در اختيار ديگران قرار دهند ؟
روشن است كه امر دوّم ، لازم و ضرورى است ، و امر اوّل ، مفيد و سودمند است ، ولى با توجه به بندهاى 11 ، 12 و 13 ، آموزش فلسفه براى همهء كسانىكه مىخواهند از دين حق و جهانبينى توحيدى و اسلامى دفاع كنند و آن را تبيين و معتدل سازند ، ضرورت دارد .
5 - روش فلسفه
با توجّه به مباحث قبل تقريبا روشن شد كه روش فلسفه ، عقلى است و اصولا حيطهاى كه فلسفه بدان وارد مىشود به وسيلهء تجربه قابل اثبات نيست .
علوم انسانى به دو دسته كلى تقسيم مىشوند :
1 - حضورى ؛
2 - حصولى ؛
علوم حضورى شامل علومى همچون علم به درد ، شادى ، غم و حتى علم به « من » مىباشد . در اين نوع علم ، صورت ذهنى بين عالم و معلوم فاصله نمىاندازد .
علوم حصولى علومى هستند ، كه با صورت و مفهوم سروكار دارند و ارتباط انسان به واقع يا واقعيات به وسيله ادراكات و صورتهاى ذهنى است . اين علوم بر دو قسماند :
1 - تصوّرات ؛
2 - تصديقات .
تصورات ، همچون تصور كوه ، آب ، آسمان ، خدا ، فرشتگان و امثال آن و تصديقات ، همچون « آب سيال است » ، « خدا موجود است » ، « مجموعه زواياى مثلث 180 درجه است » و . . . .