تعريف به لفظ و شرح الاسمى و حقيقى
گاهى چيزى را تعريف لفظى مىكنيم ؛ مثلا مىپرسيم : سعدانه چيست ؟ در جواب گفته مىشود : نبت و گياهى است ؛ يا مىپرسيم : وجود چيست ؟ در جواب گفته مىشود : چيزى است كه تحقق دارد ، در اين موارد فقط لفظ چيزى تغيير مىيابد ؛ چنان كه كتابهاى لغوى بيشتر عهدهدار تعريف لفظىاند ، و گاهى كنه و درون چيزى را هم روشن مىكنيم . اگر وجود آن را اثبات نكنيم ، تعريف شرح الاسمى است ، به دليل اين كه چنين ماهيتى از مرحله اسم به حقيقت و واقعيت تجاوز نكرده است و اگر تعريف ماهوى و حقيقى ، بعد از اثبات وجود آن ، باشد ؛ مثلا مىپرسيم : انسان چيست ؟ كه در جواب گفته مىشود : حيوان ناطق است در اين صورت ، اين تعريف حقيقى است .
پس ايندو تعريف از لحاظ ماهيت يكسان است و تنها تفاوت ، قبل از اثبات وجود و بعد از اثبات آن است .
گاهى منظور بعضى از فلاسفه ، مثل ابن سينا از شرح الاسم ، همان تعريف لفظى است ؛ چنانكه در اين فصل متن و عبارتى از او آورده شد .
نكتهء قابل توجه اينكه ، در ترتيب ، اول بايد تعريف لفظى باشد ، سپس اثبات وجود و بعد تعريف ماهوى و حقيقى . « 1 »
فصل دوم : اشتراك معنوى مفهوم وجود
دليل اول
الفصل الثانى : فى أن مفهوم الوجود مشترك معنوى . . . وجوده فى الأقسام .
فصل دوم ، درمورد اين است كه مفهوم وجود مشترك معنوى است . وجود بر موضوعات خود ، به يك معنا و مفهوم و به نحو اشتراك معنوى حمل مىشود . ( به اين
هامش
( 1 ) . شرح منظومه ، قسمت منطق ، ص 32 .