منافات ندارد و مقصود از اين سخن ديگر واحد بهمعناى اعم و مطلق است بدون مقايسه با مفهوم ديگر .
شرح مطالب :
در اين فصل پيرامون سه مطلب بحث شده است :
الف - بديهى بودن مفهوم وحدت و كثرت .
ب - تساوى وحدت و وجود از نظر مصداق .
ج - پاسخ به يك اشكال .
مطلب اوّل و دوّم نياز به شرح ندارند و آنچه در متن آمده است با توضيحاتى كه در بخش ترجمه داده شد در اين مورد كافى است ، آنچه نيازمند شرح و توضيح است مطلب سوم مىباشد ، نخست ببينيم اشكال چيست ؟ آنگاه به بررسى پاسخ آن بپردازيم .
اشكال به دو صورت قابل طرح است :
الف : تقسيم وجود به واحد و كثير صحيح نيست ، زيرا كثرت واقعيت خارجى و وجود عينى ندارد . آنچه در خارج موجود است وحدت است ، ولى كثرت فقط در ظرف ذهن و اعتبار عقلى وجود دارد و موضوع بحث فلسفى واقعيت و هستى عينى است نه مفهوم اعتبارى عقلى .
ب : تقسيم وجود به واحد و كثير مستلزم تناقض است ، زيرا كثير قسيم واحد است و قسيم هرچيز مباين با آن چيز است و از طرفى وجود از نظر مصداق مساوق با وحدت است ، بنابراين ما دو قضيه داريم يكى موجبه كليه ( هرموجودى واحد است ) و ديگرى سالبهء جزئيه ، بعضى از موجودات واحد نيست ، پس اگر معروض واحد و كثير يك چيز باشد و آن هم وجود ، تناقض آشكار لازم مىآيد و درنتيجه تقسيم وجود به واحد و كثير صحيح نيست .