در اين صورت نيز فعل بدون غايت نيست ، زيرا فرض اين است كه غايت مبدء شوقى و مبدء عملى « ما اليه الحركة » است ، و حركت هم تحقق يافته است ، پس غايت هردو قوه حاصل گرديده ، و غايت قوه علمى ( ادراك خيالى ) هم كه لذت جزئى و تحريك قوّه شوقيه است ، حاصل گرديده است . و اگر غايت فكرى نيست به خاطر اين است كه مبدء فكرى هم در اين فرض نبوده است .
8 - مبدء علمى همان ادراك خيالى است ، ولى غايت قوّه شوقيه غير از غايت قوّه عامله است و اين خود اقسامى دارد :
الف : در تحقق يافتن فعل ، امر ديگرى از قبيل عادت و مانند آن دخالت ندارد ، در اين صورت فعل را « گزاف » نامند مانند بازى كودكان كه غايت خيالى و شوقى آنها ، لذت جزئى است كه از بازى مىبرند و غايت قواى طبيعى آنها هم همان انجام يافتن حركات است و همهء اين غايات تحقق يافته است ، تنها غايت فكرى نيست كه اصولا مبدء فكرى در كار نبوده است ، تا غايت فكرى هم مترتب گردد .
ب : علاوه بر تخيل و قواى عامله ، امر ديگرى نيز در ايجاد فعل دخالت دارد ، اين امر و عامل ديگر يكى از امور ذيل است :
1 - عادت : و فعل را « عادى » نامند . مانند بازىكردن با موى صورت و گرداندن دانههاى تسبيح ( بدون قصد ذكر ) .
2 - طبع : و فعل را « طبيعى » گويند ، مانند نفس كشيدن كه مقتضاى طبع انسان و حيوان است .
3 - مزاج : و فعل را « مزاجى » نامند ، مانند حركت انسان مريض در حال خواب ، و اين دو قسم اخير را فعل « ضرورى » ( يا قصد ضرورى ) نيز گويند ، و به همين جهت اقسام فعل را به اعتبار اين اصطلاحات شش قسم دانستهاند .
درهرحال در هرسه صورت اخير ( فعل عادى ، فعل طبيعى ، فعل مزاجى ) فعل بدون غايت نيست ، زيرا نفس از فعلى كه همآهنگ با عادت يا طبع يا مزاج
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص٣٠٨