بهمنيار و خواجه نصير ، بر اصالت وجود گواهى مىدهد ، ولى پارهاى از كلمات آنان نيز منطبق بر اصالت ماهيت است ، ولى معروف اين است كه در ميان فلاسفه مشاء ، ميرداماد استاد صدر المتألهين ، از طرفداران جدّى اصالت ماهيت بوده است ، گرچه به گفته برخى از محققان ، پارهاى از سخنان او نيز صريح در اصالت وجود است « 1 » .
مسأله ديگر اين است كه قائلان به اصالت ماهيت ، در مورد واجب الوجود تعالى چه نظريهاى داشتهاند ؟ آيا قائل به اصالت وجود بودهاند يا اصالت ماهيت ؟
بدون شك از نظر آن گروه از حكيمان و متكلمانى كه در مورد واجب الوجود تعالى قائل به ماهيت نيستند ، مسأله اصالت ماهيت در مورد خدا ، فاقد موضوع است ، در هرصورت گفته شده است كه ميرداماد جز در مورد واجب الوجود ، قائل به اصالت ماهيت بوده ، ولى برخى از متكلمان پا را از اين فراتر گذاشته و در واجب الوجود نيز قائل به اصالت ماهيت شدهاند « 2 » .
در ميان فلاسفه اشراق ، نام شهاب الدين سهروردى معروف به شيخ اشراق ، با نظريه اصالت ماهيت مرادف است و او است كه دلائلى را بر اعتبارى بودن وجود اقامه نموده و در آينده ، برخى از دلايل او مورد بررسى و نقد قرار خواهد گرفت ، ولى در عين حال شيخ اشراق در مورد موجودات مجرد ( نفس انسانى و عقول ) نظريه خاصى دارد . وى معتقد است كه نفوس و وجودهاى برتر از آنها ، هستىهاى صرف هستند ( يعنى به قدرى در آنها احكام وجود قوى است كه گويا اصلا ماهيت ندارند ) « 3 » .
هامش
( 1 ) تعليقه بر نهاية الحكمه ، ص 19 .
( 2 ) هستىشناسى در مكتب صدر المتألهين ، ص 54 .
( 3 ) صدر المتألهين پس از نقل اين كلام از وى مىگويد « و لست أدرى كيف يسع له مع ذلك نفى كون الوجود امرا واقعيا عينيا و هل هذا الا تناقض فى الكلام ؟ » اسفار ، ج 1 ، ص 43 .