شرح مطالب :
تاريخ و انگيزه طرح مغايرت ذهنى وجود و ماهيت در فلسفه
گفته شده است كه نخستين كسى كه اين مسأله را در فلسفه مطرح كرده فارابى است « 1 » ، و هدف از طرح آن هم مخالفت با انديشهء آن گروه از متكلمان بوده است كه وجود را در مورد هرماهيتى عين يا جزء آن ماهيت مىدانستهاند ، و با توجه به آنچه در فصل گذشته بيان گرديد كه مقصود از اشتراك لفظى مفهوم وجود اين است كه معناى وجود در مورد هرمصداقى عين همان مصداق است ، معلوم مىشود كه اين بحث با بحث گذشته بسيار نزديك است .
اولين مسألهاى كه فارابى در فصوص الحكم مطرح نموده است همين مسأله است ، چنانكه مىگويد : « الامور التي قبلنا لكل منها ماهية و هويّة و ليست ماهيته هويته و لا داخلة في هويته . . . و لا الهوية داخلة في ماهية هذه الاشياء » « 2 » : امورى ( موجوداتى ) كه در برابر ما هستند ، براى هريك از آنها ماهيت و هويتى است ، و ماهيت آنها عين هويت يا داخل ( جزء ) هويت آنها نيست . . . و هويت ( وجود ) اين موجودات نيز داخل در ماهيت آنها نمىباشد .
مقصود از زيادى وجود بر ماهيت چيست ؟
مصنف ( ره ) اولين مطلبى كه بيان نمودهاند ، تفسير زيادى وجود بر ماهيت و عروض آن بر ماهيت است ، و آن اينكه مفهوم ذهنى هريك غير از ديگرى است ، و به عبارت ديگر اين مسأله مربوط به مفهوم وجود است نه واقعيت عينى وجود .
و مقصود اين است كه همانگونه كه مفاهيم ماهوى از قبيل : آب ، آتش ، هوا ،
هامش
( 1 ) اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 28 .
( 2 ) فصوص الحكم ، ط قم ، انتشارات بيدار ، ص 48 .