بطور كلى در اينجا چند صورت متصور است :
1 - هردو وجود رفع شوند و عدم باقى باشد .
2 - عكس صورت نخست .
در اين دو فرض هيچگونه محذورى لازم نمىآيد .
3 - هردو وجود با عدم رفع شوند . ( ارتفاع نقيضها ) .
4 - هردو وجود با عدم ثابت و باقى باشند . ( اجتماع نقيضها ) .
اين دو صورت محال است ، ولى اختصاص به متعدد بودن نقيض واحد ندارد ، بلكه در صورتى كه نقيض واحد ، واحد باشد ارتفاع نقيضها و اجتماع آنها نيز محال است ، چيزى كه هست در صورت واحد بودن نقيض واحد ، تنها دو نقيض رفع يا جمع مىشوند ، و در صورت متعدد بودن نقيض واحد ، بيش از دو نقيض رفع يا جمع مىگردند .
5 - يكى از دو وجود با عدم رفع گردند . ( ارتفاع نقيضين ) .
6 - يكى از دو وجود با عدم باقى بماند . ( اجتماع نقيضين ) .
اين دو صورت از واحد نبودن نقيض واحد ناشى مىگردد .
بررسى نظريه قائلان به اشتراك لفظى وجود
برخى از متكلمان مانند ابو الحسن اشعرى و ابو الحسين معتزلى و پيروان آنان معتقدند ، معناى وجود در هرچيزى عين ماهيت آن است و اشتراك تنها در ناحيه لفظ وجود است « 1 » . و دليل اين گروه اين است كه اشتراك معنوى وجود ، موجب برداشته شدن مرز ميان علت و معلول و واجب و ممكن است ، زيرا در اين صورت معناى وجود علت و وجود معلول و معناى وجود واجب و ممكن يكسان و از يك سنخ است .
هامش
( 1 ) شوارق الالهام ، ج 1 ، ص 25 .