مىشود و اين هم بر خلاف عقل و هم بر خلاف شرع است .
و حكماء اسلامى براى رفع اين اشتباه ، مسأله اشتراك معنوى وجود را عنوان كرده و اثبات نمودهاند كه حكم مفهوم و مصداق از يكديگر جدا است و اشتراك معنوى مفهوم وجود . منافاتى با تفاوت و تمايزى كه ميان مراتب حقيقت وجود عينى است ندارد « 1 » .
البته اين احتمال در صورتى درست است كه مسأله اشتراك معنوى وجود ، از مسائل مستحدث فلسفى بوده و در فلسفه قبل از اسلام مطرح نبوده باشد ، ولى همانگونه كه در فصل قبل يادآور شديم ، به گفته استاد شهيد مطهرى ، اين مسأله در فلسفه ارسطو نيز مطرح بوده است .
در هرصورت ، مطلب ياد شده براى فلاسفه اسلامى مىتواند به عنوان انگيزه اهميت دادن به اين مسأله بشمار آيد .
2 - پايهريزى بحث وحدت حقيقت وجود : يكى از مسائل مهم فلسفى و به ويژه در حكمت متعاليه ، مسأله وحدت حقيقت وجود است ، و يكى از عمدهترين دلائل آن ، همين مسأله اشتراك معنوى وجود مىباشد ، بنابراين حكيمان اسلامى با طرح اين مسأله در حقيقت ، مقدمه و پايهء آن مسأله مهمّ را مستحكم نمودهاند « 2 » .
3 - عموميت مفهوم وجود : از آنجا كه موضوع فلسفه « موجود بما هو موجود » ( هستى مطلق ) است ، و يك چنين موضوع از عموميت خاصى برخوردار است به گونهاى كه موضوعات همه مسائل اين فن ( و علوم ديگر ) را دربر مىگيرد ، فلاسفه خواستهاند اثبات كنند كه مبدء اشتقاق آن يعنى « وجود » داراى مفهوم و معناى مشترك و عامى است كه بر همه مصاديق هستى به طور يكسان اطلاق مىگردد « 3 » .
هامش
( 1 و 2 ) شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 37 - 36 .
( 3 ) تعليقه بر نهاية الحكمه ، ص 17 .