« تعين » و « وجود خاص » تعبير مىآورند « 1 » .
ب - امكان لازمهء ماهيت است .
امكان از صفات ماهيت است ، ولى ذاتى ماهيت نيست ، يعنى همانگونه كه در مرتبه ذات ماهيت ، وجود يا عدم نيست ، امكان هم نيست ، بنابراين امكان وصفى است خارج از ذات ماهيت ، ولى در عين حال لازمهء ماهيت است ، يعنى از صفات و عوارضى نيست كه از ماهيت منفك و جدا گردد و به اصطلاح « عرضى لازم » است نه مفارق ، و عارض وجود هم نيست بلكه عارض ماهيت است .
عارض ماهيت ان است كه ماهيت من حيث هى با قطع نظر از وجود ذهنى يا خارجى ملاحظه گردد و متصف به عرض شود . در اينجا دو سؤال مطرح مىشود :
1 - معناى لزوم امكان براى ماهيت چيست ؟
2 - دليل بر لزوم امكان براى ماهيت چيست ؟
مصنف در نهاية الحكمه هردو مطلب را مطرح كردهاند ، ولى در بدايه تنها به مطلب اوّل پرداختهاند ، ولى در عين حال آنچه را كه در نهايه به عنوان توضيح معناى لزوم يادآور شدهاند ، در بدايه به عنوان دليل بر لزوم امكان براى ماهيت بشمار آورده است ، و اين يكى از مواردى است كه در نهايه روشنتر از بدايه بحث شده است ؛ و ما هردو مطلب را با استفاده از نهايه بررسى مىكنيم :
معناى لزوم امكان براى ماهيت
مقصود از لزوم ، معناى معروف آن نيست ، كه لازم از آثار و مقتضيات ملزوم بشمار آيد . به عبارت ديگر : مقصود اين نيست كه ماهيت به خودى خود اقتضاى اثرى را دارد كه امكان ناميده مىشود ؛ زيرا ماهيت من حيث هى ، اقتضاى چيزى را ندارد ، بلكه مقصود اين است كه هرگاه ما ماهيت را من حيث هى ملاحظه كنيم ،
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 1 ، ص 198 - 197 .