نموده است « 1 » ، و توضيح و شرح اين عبارت مصنف ( ره ) كه فرمود : « فلان الماهية قبل الوجود باطلة الذات لا شيئية لها حتى تقتضى اولوية الوجود كافية او غير كافية » مىباشد .
و حكيم طوسى ( ره ) هم فرموده است « و لا يتصور الاولوية لاحد الطرفين بالنظر الى ذاته » « 2 » : اولويت ذاتى براى يكى از دو طرف ( وجود و عدم ) متصور نيست .
اولويت غيرى و اشتباه ذهن به خارج
اولويت غيرى هم پندارى بيش نيست ، و اگرچه ممكن است در بادى نظر مطلب موجّه و قابل قبولى به نظر آيد ، لكن با اندكى تأمل و دقت ، نادرستى آن روشن خواهد شد ، و اينك شرح اين مطلب :
قاعدهء عقلى ديگرى كه در اينجا مطرح مىگردد اين است كه « ترجّح بلا مرجح » محال است ، يعنى ماهيتى كه مىخواهد موجود گردد ، بدون آنكه وجود او بر عدمش رجحان داشته باشد ، تحقق او محال خواهد بود .
اكنون سخن در اين است كه آيا « اولويت وجود » مىتواند « مرجح » باشد كه « ترجح » وجود را نسبت به عدم از نظر عقل توجيه نمايد يا نه ؟
قائل به اولويت غيرى ، آن را « مرجح » كافى مىداند ، ولى طرفداران قاعده « الشى ما لم يجب لم يوجد » آن را كافى نمىدانند و مىگويند : « تا طرف وجود به مرحلهء ضرورت نرسد ، تحقق معلول از قبيل ترجح بلا مرجح است » . حكيم لاهيجى در اينباره چنين مىگويد :
« فرض الاولوية الخارجية ( الغيرية ) لاحد الطرفين لا يجعل الطرف المقابل محالا ممتنع الوقوع . . . مثلا الممكن الاولى له الوجود ، يمكن عدمه كما يمكن
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 1 ، ص 201 - 199 .
( 2 ) كشف المراد ، مقصد ( 1 ) ، فصل ( 1 ) ، مسأله 31 .