كمال وجودى ممكن بالذات است ، و اين مطلب با واجب بالذات بودن او منافات دارد ) .
شرح مطالب :
هدف از اين فصل اثبات اين مطلب است كه همانگونه كه واجب الوجود بالذات ، در اصل وجود و هستى خود واجب الوجود بالذات است ، همهء صفات كمال وجودى هم براى او ، بالذات واجب است .
اينكه در عبارت مصنف « امكان » ، مقيد به امكان عام شده است ، براى اين است كه امكان خاص در مورد واجب الوجود بالذات متصور نيست ، زيرا معناى امكان خاص لا اقتضائى و تساوى ذات نسبت به وجود و عدم است ، در اين صورت اگر بگوئيم صفتى براى واجب الوجود امكان خاص دارد ، يعنى ذات واجب نسبت به آن لا اقتضاء است و اين مطلب با اين مدعا كه آن صفت كمال بالذات براى او واجب است ، ناسازگار و متناقض است .
لكن معناى امكان عام لا اقتضائى نسبت به وجود و عدم نيست ، بلكه مفاد آن سلب ضرورت از طرف مقابل قضيه است ، يعنى اگر قضيه موجبه باشد عدم محمول براى موضوع ضرورت ندارد ، و چون عدم ضرورت ندارد پس ممتنع نيست ، بنابراين هرگاه بگوئيم : صفت علم براى واجب الوجود ثابت است به امكان عام ، يعنى تحقق آن ممتنع نيست ، آنگاه مىگوئيم : آنچه براى واجب الوجود ممتنع نيست ، براى او بالذات ثابت و محقق است ، يعنى تحقق آن واجب مىباشد .
سه مسأله فلسفى
در مورد صفات واجب الوجود ، سه مسأله فلسفى مطرح است كه گرچه به