دو واقعيت و دو موجود ، نه ماهيت و هستى يك شىء ، زيرا در اين صورت يك واقعيت است ، ) و ارتباط چيزى به خود و نسبت آن به ذات خود ، معنا ندارد .
شرح مطالب :
در اين فصل بهطور كلى دو مطلب مطرح گرديده است :
الف : تقسيم وجود به « فى نفسه » و « فى غيره »
ب : نتائج بدست آمده از بحث
و اينك بررسى و شرح دو مطلب ياد شده :
الف - تقسيم وجود به فى نفسه و فى غيره
ناگفته معلوم است كه بحث فلسفى درباره وجود ، مربوط به واقعيت عينى هستى است ، نه مفهوم آن ، زيرا موضوع بحثهاى فلسفه همانگونه كه در مقدمه كتاب بيان گرديد ، « هستى مطلق » يا « موجود بما هو موجود » است ، فيلسوف از وجود و احكام كلى و تقسيمات اولى آن بحث مىكند ، و در مرحله نخست اين كتاب درباره يك رشته احكام كلى هستى بحث گرديد و در مرحله دوّم يكى از تقسيمات اولى آن ( تقسيم به خارجى و ذهنى ) بيان شد ، و اكنون در اين مرحله بحث دربارهء تقسيم ديگرى از تقسيمات اولى وجود است و آن اينكه ، وجود و هستى از دو قسم بيرون نيست يا « فى نفسه » است يا « فى غيره » .
اثبات مدعا از طريق تحليل قضايا
اكنون بايد ديد دليل صحت اين تقسيم چيست ؟ و به چه دليل برخى از هستىها « فى نفسه » و مستقل و برخى ديگر « فى غيره » و غير مستقل مىباشند ؟ .