قبل از علم و بعد از آن يكسان خواهد بود و اين محال است .
4 - درك وجدانى گواه بر اين است كه حالت علم از سنخ تحصيل و به دست آوردن است نه از قبيل زوال و از دست دادن چيزى .
5 - بنابراين علم عبارت است از حصول اثر چيزى در نفس .
6 - اثرى كه از هرچيزى در نفس حاصل مىشود غير از اثرى است كه از چيز ديگرى حاصل مىشود و مراد از حصول صورت شىء در عقل همين اثر است .
7 - معادل هرچيزى كه به آن علم حاصل شده است ، صورتى در نفس وجود دارد كه غير از صورتى است كه از شىء ديگر در عقل موجود است ، و هرصورت ، با همهء موجودات خارجى غير از آنچه اين صورت ، صورت آن است مغايرت دارد .
8 - پس بايد صورت هرچيزى عين حقيقت و ماهيت آن باشد .
آنگاه مىگويد : در اين مطلب بايد تأمل نمود زيرا خالى از دشوارى و پيچيدگى نيست « 1 » .
نكته مهم و اساسى در كلام صدر المتألهين ، مطلب شماره ( 6 ) و ( 7 ) است ، زيرا هرگاه هرصورت ذهنى مغاير با صورت ذهنى ديگر باشد و از طرفى هرصورت ذهنى تنها بر يك موجود خارجى منطبق باشد و بر هيچ موجود ديگرى غير از موجودى كه اين صورت ، صورت آن است منطبق نباشد ، نمىتوان علم را « شبح » معلوم خارجى دانست كه در برخى آثار و اعراض مانند رنگ و شكل و مانند آن مطابقت دارد ، ولى در ماهيت مغاير آن است ؛ زيرا شكل و رنگ و حجم ، قابل انطباق بر مصاديق مختلفى است ، در حالى كه فرض اين است كه صورت ذهنى هر موجودى جز بر يك موجود بر چيز ديگر قابل انطباق نيست . اكنون امر دائر ميان دو مطلب است :
1 - وجود صورت ذهنى عين وجود معلوم خارجى است . ( تطابق در وجود )
هامش
( 1 ) رساله تصور و تصديق ص 4 - 3 . اين رساله به ضميمه جوهر النضيد طبع گرديده است .