است كه وجود زيد غير از وجود عمرو است ، يا وجود زيد عين وجود عمرو نيست ، ولى ذهن همين واقعيت را گاهى به گونهاى ديگر بيان مىكند و آن اينكه عدم زيد غير از عدم عمرو است .
مسألهء عليت در عدم نيز همينگونه است ، مثلا وقتى گفته مىشود : عدم ابر علت عدم باران است . يا عدم آتش علت عدم حرارت است ، اين عبارت ، تعبيرى مجازى از رابطهء عليت ميان ابر و باران ، و آتش و حرارت است ، از اين رابطهء واقعى به دو گونه مىتوان تعبير آورد :
1 - ابر تحقق يافت و در نتيجه باران باريد . ( تعبير حقيقى ) .
2 - ابر تحقق نيافت و در نتيجه باران هم نباريد . ( تعبير مجازى ) .
و هردو تعبير بيانكنندهء رابطهء عليت ميان ابر و باران است ، كه يك واقعيت تكوينى است .
تفاوت عدم مضاف و عدم ملكه
يادآورى اين نكته لازم است كه اصطلاح عدم مضاف با اصطلاح عدم ملكه متفاوت است ، عدم مضاف اعم از عدم ملكه است ، مقصود از عدم مضاف ، همان عدم خاص ( در مقابل عدم مطلق ) است ، خواه مضافاليه جوهر باشد يا عرض ، لكن مقصود از عدم ملكه ، عدم يك واقعيت عرضى ( صفت ) از موضوعى است ، كه قابليت پيدايش آن صفت را دارد مانند « عمى » كه عدم صفت يا قدرت بينايى است در انسان ( يا موجود ديگرى كه قابليت و شأنيت بصر از نظر تكوينى در او وجود دارد ) و مانند جهل كه عدم صفت علم در مورد انسان است .
آنچه در اين فصل مورد بحث است ، همان عدم مضاف يا عدم مقيد و خاص است ، نه عدم ملكه به معنايى كه در مبحث وحدت و كثرت از آن بحث مىشود و يكى از اقسام چهارگانهء تقابل بشمار مىرود . در هرصورت آنان كه براى اعدام ملكات و اعدام مضاف حظ و بهرهاى از هستى قائل هستند ، بايد براى آنها تمايز و عليت