از اينجا معلوم مىشود كه نسبت نظريه تشكيك در حقيقت وجود به حكماى پهلوى صحيح نيست ؛ زيرا مقصود از اين حكيمان ، همان حكماى ايران قديم است و شيخ اشراق نيز از اين دسته از حكماى ايران و مبتكر « اختلاف تشكيكى » است ، ولى وى اين اختلاف را مربوط به ماهيت مىدانست نه وجود « 1 » .
چرا اين اختلاف را تشكيكى مىگويند ؟
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه چرا اين نوع از اختلاف را ، اختلاف تشكيكى مىنامند ؟
قطب الدين رازى شارح شمسيّه ، در اينباره كلامى دارد كه حاصل آن اين است كه : از آنجا كه اين نوع از مفاهيم دو جنبه دارند ، يكى جنبهء اشتراك و ديگرى جنبهء اختلاف ، در اين صورت هرگاه به جنبه اشتراك آن توجه شود . گمان مىشود كه اين مفهوم از مفاهيم متواطى و متوافق است كه همه افراد و مصاديق آن مندرج در يك معنا هستند و هرگاه به جنبهء اختلاف آن توجه شود ، گمان مىشود كه اين مفهوم از مفاهيم مشترك لفظى است كه هرمصداقى معناى خاصى دارد ، در نتيجه نوعى شك و ترديد در مورد مفاهيم ياد شده پديد مىآيد ، و گويا اين مفاهيم ، مفاهيمى شكانداز مىباشند ، به همين جهت به مفاهيم « مشكك » ناميده شدهاند » « 2 » .
مثالهايى براى وحدت يا اختلاف تشكيكى
طرفداران وحدت تشكيكى حقيقت وجود ، براى تقريب اين مطلب بسيار دقيق به اذهان ، دست به تمثيل زده و مثالهايى براى آن ذكر نمودهاند . يكى از اين مثالها « نور حسى » است كه در متن توضيح داده شده است .
مثال ديگر ، اختلاف مراتب اعداد است ؛ زيرا شكى نيست كه هرمرتبه
هامش
( 1 ) به شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 220 رجوع شود .
( 2 ) شرح شمسيه ، ص 29 - 28 .