نگرفتهاند ؛ چنانكه تاريخ به ضبط نمونه هايى در اين باره پرداخته است و ما ذيلًا به ذكر برخى از آنها اكتفا مىكنيم :
1 . مسيلمهء كذاب : همان مردى كه چون دعوى پيامبرى داشت ، به ميدان مبارزه با قرآن گام نهاد و مطالبى را در مقام معارضه با « سورهء فيل » آورد كه در تاريخ ، بدين صورت ضبط شده است :
الفيل ! ما الفيل ؟ و ما ادريك ماالفيل ؟ ! له ذنب و بيل ، و خرطوم طويل ! ؛
فيل ! فيل چيست ؟ توچه مىدانى كه فيل چيست ؟ ! دمى زمخت و خرطومى دراز دارد !
2 . سجاح « 1 » : همان زنى كه چون ادعاى پيامبرى مىكرد ، به معارضه با قرآن پرداخت و مسيلمه در يكى از كلماتش خطاب به دو سخنى گفته است كه عيناً نقل مىشود :
فنولجه فيكنّ ايلاجاً ، ونخرجه منكنّ اخراجاً ! ؛
ما آن را در شما زنان فرو مىكنيم ، چه فرو كردنى ؛ سپس بيرون مىآوريم ، چه بيرون آوردنى ! !
اينك خود بخوانيد و داورى كنيد .
3 . يكى از نصارى در مقام معارضه با سورهء فاتحه نيز چنين گفته است :
الحمد للرّحمن ، رب الاكوان ، الملك الديّان ، لك العبادة وبك المستعان ، اهدنا صراط الايمان !
از اين كلام مىتوان دريافت كه اين بيچاره مفهوم معارضه را هم نفهميده است .
هامش
( 1 ) . سجاح : به فتح سين : از مدعيان پيغمبرى ؛ دختر حارث بن سويد از قبيلهء تميم بود ، و در زمان ابوبكر دعوىپيغمبرى كرد ، و عدهاى به دور او گرد آمدند ، و در صدد جنگ با خليفه برآمد . مسيلمهء كذاب ، كه او نيز دعوى پيغمبرى داشت ، نزد وى آمد و او را تزويج نمود . سجاح چند ماه با او بماند ، و چون از جنگ با مسلمين مىترسيد ، از مسيلمه جدا شد ، و به قبيلهء خود بازگشت . در اين ميان ، مسيلمه كشته شد ، و سجاح اسلام آورد ، و به بصره رفت ، و در آنجا به سال 55 ه . ق . وفات يافت . ( دائرة المعارف مصاحب ، ج 1 ، ص 1274 ، و نيز ر . ك : فرهنگ معين ، ج 5 ، ص 734 ) . .