و نيز آيه :
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ، وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ ، لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
« 1 » كه به نبودن اختلاف در قرآن تحدى كرده است ، زيرا ظاهرش اين است كه تنها چيزى كه بشر را عاجز از آوردن مثل قرآن كرده ، اين است كه خود قرآن ، يعنى الفاظ ، و معانيش ، اين خصوصيت را دارد كه اختلافى در آن نيست ، نه اينكه خداى تعالى دلها را از اينكه در مقام پيدا كردن اختلافهاى آن برآيند منصرف نموده باشد ، به طورى كه اگر اين صرف نبود ، اختلاف در آن پيدا مىكردند .
پس اينكه جمعى از مفسرين ، اعجاز قرآن را از راه صرف ، و تصرف در دلها معجزه دانستهاند ، حرف صحيحى نزدهاند ، و نبايد بدان اعتناء كرد .
پاسخ به دو شبهه ياد شده
بعد از آنكه اين مقدمه روشن شد ، اينك در پاسخ از اصل شبهههاى دوگانه مىگوييم :
اينكه گفتيد : معجزه بودن قرآن از نظر بلاغت محال است ، چون مستلزم آن است كه انسان در برابر ساخته خودش عاجز شود .
جواب مىگوييم : آنچه از كلام مستند به قريحه آدمى است ، اين مقدار است كه طورى كلام را تركيب كنيم ، كه از معناى درونى ما كشف كند ، و اما تركيب آن و چيدن و نظم كلماتش ، به طورى كه علاوه بر كشف از معنا ، جمال معنا را هم حكايت كند ، و معنا را به عين همان هيئتى كه در ذهن دارد ، به ذهن شنونده منتقل بسازد و يا نسازد و عين آن معنا كه در ذهن گوينده
هامش
( 1 ) . سوره نساء : 82 .