الميزان بكر و دست نخورده است و هيچ تحقيقى روى آن صورت نگرفته است .
لذا تحقيقى علمى در خور الميزان ، از نگارنده ، مسئوليت پيشگام بودن در كشف روش تفسيرى ايشان را طلب مىنمود . خصوصا اينكه تا كنون هيچ مطلبى در اين موضوع گردآورى نشده بود ، پس ، از خدا كمك گرفتم ، خدائى كه ، هيچ نيرو و توانى بجز از جانب او ، وجود ندارد . شبها و روزهايى را با خواندن الميزان سپرى كرده و آن را با دقّت خواندم . روش تفسيرى علّامه را جستجو كرده و هر مطلبى را كه مبيّن روش تفسيرى وى بود ، يادداشت كردم و از موارد تكرارى پرهيز نمودم .
مشكل ديگرى كه با آن مواجه شدم ؛ مشكل نامهنگارى ميان نگارنده و علّامه بود . علىرغم كوششهاى زيادى كه براى سفر به ايران نمودم ، بواسطه موانعى كه پيش آمد ، نتوانستم مسافرتى به ايران داشته باشم . مشقّتهائى نيز در ترجمه بعضى كتب فارسى متحمّل شدم .
بالاخره اين بحث را به 3 بخش و يك خاتمه تقسيم نمودم .
بخش اوّل : عصر علامه ، زندگانى و حيات علمى وى را مورد بررسى قرار مىدهد .
فصل اول : به دورهاى كه علّامه در آن زندگى كرده ، پرداختم و با تشريح انگيزههاى نهضت جديد ، شروع نمودم . سپس نگرشى كلّى نسبت به ايران داشتم ، جائى كه علّامه در آن زندگى مىكند و بدنبال آن بحثى از وضع سياسى كه ايران از ابتداى قرن كنونى ميلادى تا به امروز داشته و مهمترين رويدادهاى سياسى را كه علّامه با آنها معاصر بوده است ، ذكر كردم . چون علّامه يكى از روحانيون بارز ، در ايران است . در پايان محيطى كه علامه در آن زندگى كرده ( تبريز و قم ) را معرّفى كرده و پس از آن به بحث از ( نجف اشرف ) كه در عراق واقع است ، پرداخته و گفتارى مفصّل در حوادث سياسى ، كه در مدّت سكونت علّامه در اين شهر رخ داده ، عنوان كردم .
فصل دوّم : به زندگى و حيات علمى علّامه پرداختم . در قسمت اول اين فصل از اسم ، نسب ، محلّ تولد و القاب وى سخن گفته و در قسمت دوّم از
روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: على رمضان اوسى
ص١٥