برده شود . « 1 »
فرق است بين اينكه بگوييم
« وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ، *
آنها كه شرك ورزيدند » ؛
« وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ،
آنها كه صبر كردند » ؛ « و الذين يعتدون » آنها كه تعدى نمودند » و بين اينكه بگوييم « المشركين » ، « الصّابرين » ، « المعتدين » ، « الشّاكرين » ، زيرا در جملات نخستين فعل به ذات نسبت داده شده و دلالت بر ثبوت و دوام ندارد ، ولى جملات اخير به صورت وصف آورده شده و وصف دلالت بر ثبوت و دوام دارد و با اين مقدمه روشن است كه « شاكرون » كسانى هستند كه صفت شكر در آنها استقرار و ثبوت داشته باشد ، و نيز روشن شد كه شكر مطلق عبارت از اين است كه بنده متذكر هيچ نعمتى نشود مگر آنكه متذكر ذات الهى گردد .
و با نعمتى تماس حاصل نكند مگر آنكه اوامر الهى را نسبت به آن نعمت اطاعت نمايد .
بنابراين روشن است كه شكر تمام نمىشود ، مگر با خلوص علمى و عملى و مردم شاكر آنچنان مخلصينى « 2 » هستند كه شيطان را در آنها
هامش
( 1 ) . ر . ك : سورهء ابراهيم ، آيهء 34 .
( 2 ) . ر . ك : سورهء صاد ، آيهء 83 ؛ سورهء حجر ، آيهء 40 ؛ سورهء اعراف ، آيهء 17 .