دست مىآيد كه روح ، حقيقت و موجود مستقلى است ، و موجودى است داراى حيات و علم و قدرت ، نه اينكه از مقولهء صفات و احوال بوده و آنطور كه بعضى پنداشتهاند : قائم به موجودى ديگر باشد ، قرآن كريم از سوى ديگر روح را معرفى مىكند به اينكه از امر پروردگار است ، و مىفرمايد :
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
« 1 » و سپس امر پروردگار را با امثال آيهء
« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ »
« 2 » معرفى نموده و مىرساند كه :
امر خدا همان كلمهء ايجادى است كه خداى سبحان هرچيزى را با آن ايجاد مىفرمايد . و به عبارت ديگر : امر خدا همان وجودى است كه به اشياء افاضه مىفرمايد ، اما نه وجود از هرجهت بلكه از اين جهت كه مستند به خداى تعالى است ، و آميخته با ماده و زمان و مكان نيست .
همچنانكه آيهء
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ،
و امر ما نيست ، جز يكى ( فرمان ما در عالم يكى است ) و در سرعت مانند چشم به هم زدن است » « 3 » به اين مجرّد از ماده و زمان و مكان اشاره دارد . زيرا تعبير مذكور در جايى كه گفته مىشود كه تدريج در كار نباشد ، يعنى مادى و محكوم به حركت مادى نباشد .
از بيان مختصرى كه گذشت ، اين معنا معلوم شد كه روح ، كلمه حيات است كه خداى سبحان آن را در اشياء به كار مىبرد و آنها را به مشيّت خود زنده مىكند ، و به همين جهت آن را در آيهء
« وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ،
و اين چنين به تو وحى كرديم روحى از امر خود را » « 4 » وحى ناميده و القاى آن را بر رسول و
هامش
( 1 ) . سورهء اسرى ، آيهء 85 .
( 2 ) . سورهء يس ، آيات 82 و 83 .
( 3 ) . سورهء قمر ، آيهء 50 .
( 4 ) . سورهء شورى ، آيهء 52 .