تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
كفّار به پيغمبران خويش است تنها در مورد قوم به كار رفته ( توجه فرمائيد )
« لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا »
« 1 » پس خلاصهء آنچه گفتيم اين شد كه دين در اصطلاح قرآن اعم از شريعت و ملّت است و شريعت و ملّت دو كلمهء تقريبا مترادف‌اند با مختصر فرقى كه از حيث عنايت لفظ در آن دو هست . « 2 » س 666 - علّت اينكه در پذيرش دين اكراه و اجبارى نيست چيست ؟ ج - « اكراه » يعنى مجبوركردن و واداركردن كسى به كارى كه خوش ندارد ، و جملهء
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ »
« 3 » دين اجبارى را نفى مىكند . چون دين كه عبارت است از يك سلسله معارف علمى كه يك رشتهء معارف علمى ديگرى را به دنبال دارد روى هم رفته از اعتقادات تشكيل مىشود ، و اعتقاد و ايمان از امور قلبى است كه اكراه و اجبار به آن راه ندارد ، زيرا اكراه تنها در اعمال ظاهرى و افعال و حركات بدنى و مادى تأثير مىكند . اما اعتقادات قلبى علل و اسباب آنها از سنخ اعتقاد و ادراك است و محال است كه مثلا نتيجه جهل علم باشد يا اينكه مقدمات غيرعلمى موجب تصديق علمى گردد . بنابراين اگر جملهء
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ »
يك قضيه اخبارى و در مقام بيان حال تكوين باشد از آن يك حكم دينى به دست مىآيد كه اكراهى بر دين و اعتقاد نيست . و اگر يك قضيه انشايى بوده و به‌عنوان تشريع و قانون‌گذارى ذكر شده باشد در اين صورت معنايش اين خواهد بود كه ديگران را از روى كراهت وادار به اعتقاد و ايمان نكنيد ، و اين نهيى است كه متكى به يك حقيقت
هامش
( 1 ) . سوره ابراهيم ، آيه 13 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 5 ص 575 . ( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 256 .