اجلى است كه آن را از دسترسى علم خلايق پنهان داشته است .
علامّه رحمه اللّه در اينباره مىگويد : مضمون اين روايت برحسب ظاهر منافى با روايات گذشته است ، و لكن ممكن است از كلمه : « نبذه » كه در روايت است استفاده شود مراد امام اين بوده كه خداى تعالى به ملائكه و انبياء و رسل اصل و قاعدهء كليهاى داده كه مىتوانند به وسيله آن اجلهاى غيرمسمى را استنباط كنند به خلاف اجل مسمى كه احدى را بر علم به آن مسلّط نكرده و به عبارت ديگر نورى كه بوسيله آن هروقت بخواهد پى به اجل مسماى اشخاص ببرند نداده . اگر چه هروقت خود او بخواهد ملك الموت و يا انبياء بزرگوارش را از آن باخبر مىكند ، عينا مثل ساير غيبها كه علم آن مختص به خود پروردگار است و در عين حال هررسولى را كه شايسته بداند و بهر مقدار كه بخواهد به غيبت خود آگهى مىدهد « 1 »
س 120 - معانى كه براى « اجل مسمّى » در قرآن كريم آمده است كدامند ؟
ج - اجل مسمّى نسبت به فردفرد انسان همان مرگ اوست ، و نسبت به امتها ، انقراض ايشان ، و نسبت به عموم بشر همان نفخ صور و آمدن قيامت است ، و اين سه معنى در قرآن كريم براى اجل مسمّى آمده ، يك جا فرموده :
« وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى ،
بعضى از شما قبل از اوان پيرى مىميرند تا اينكه برسيد به اجل مسمّى » « 2 » ، و يك جا فرموده :
« وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ ،
براى هرگروهى اجل و سررسيدى است پس هرگاه مدت ايشان به سر رسد ساعتى پس و پيش نمىشود . » « 3 » و در جاى ديگر فرموده :
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 7 ، ص 17 . [ با تصرف ]
( 2 ) . سورهء مؤمن ، آيهء 67 .
( 3 ) . سورهء اعراف ، آيهء 34 .