پرش به محتوای اصلی

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحه 319

پدیدآورندگان:

ص۳۱۹
داشت ، مىخواست آن را بفروشد ، به مشترى گفت اين غلام عيبى ندارد جز اين كه سخن چين است ! ، مشترى اين عيب را سبك شمرد و گفت اشكالى ندارد ، غلام را خريد ( شيطنت غلام شروع شد ) روزى به همسر آقاى خود گفت : شوهرت تو را دوست ندارد و مىخواهد همسر ديگرى بگيرد ، تيغى به تو مىدهم كمى از موى پشت سر او را قطع كن تا من با آن سحرى فراهم كنم كه او تو را دوست بدارد . سپس نزد شوهرش آمد و به او گفت اين زن دوست پنهانى پيدا كرده و قصد كشتن تو را دارد ، تو خود را به خواب بزن تا حقيقت را دريابى . مرد شبى خود را به خواب زد ، ناگهان احساس كرد كه زن با تيغ به سراغ او آمد ، باور كرد كه مىخواهد او را به قتل برساند ، برخاست و زن را كشت . قبيلهء زن باخبر شدند و حركت كردند و مرد را كشتند ، در ميان دو قبيله جنگى در گرفت و گروهى از ميان رفتند ، و كار به درازا كشيد « 1 » آرى به اين آسانى مىتوان دو قبيله را به جان هم انداخت و قربانى گرفت ، ولى به يقين اصلاح در ميان آنها به اين آسانى نيست .
پاورقی
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 72 ، صفحه 270 .
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحه 319 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي