حال نيمسوخته باقى باشد ؛ اين جرم را از بين نبريد « 1 » ؛ ولى رژيم شاه حساب باز مىكند و صندوق مىگذارد ، و به اسم بناى مسجد اقصى از مردم پول مىگيرند تا بتوانند از اين راه استفاده نمايند و جيب خود را پر كنند ؛ و ضمناً آثار جرم اسرائيل را از بين ببرند !
اينها مصيبتهايى است كه گريبانگير امت اسلام شده ، و كار را به اينجا رسانده است . آيا علماى اسلام نبايد اين مطالب را بگويند ؟ (
لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ
) . چرا فرياد نمىزنند ؟ چرا از اين غارتگرىها هيچ سخنى نمىگويند ؟
بعد به آيهء (
لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ
) استناد شده كه ذكر آن از فرصت بحث ما خارج است .
سپس مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . در سى مرداد سال 1348 صهيونيستها مسجدالاقصى ، قبله اول مسلمانان را به آتش كشيدند . اينجنايت كه خشم مسلمانان جهان را عليه اسرائيل برانگيخت ، در مطبوعات ايران انعكاس شديد نيافت و عاملان شاه كه مراقب نشر اخبار در ايران بودند منتهاى سعى را بهكار مىبردند تا در رسانههاى تبليغاتى مطلبى تحريكآميز بر ضد اسرائيل منتشر نگردد . وزارت دربار ايران با انتشار بيانيهاى از اين واقعه ابراز تأسف نمود اما كمترين اشارهاى به عاملان و محركان اين واقعه نكرد . شاه نيز مبلغى را براى تعمير مسجدالاقصى اختصاص داد . ملك فيصل و او خواستار تشكيل كنفرانس سران كشورهاى اسلامى شدند تا در مورد اين واقعه به تبادل رأى بپردازند . در هفتمين روز اين حادثه ميليونها مسلمان در كشورهاى اسلامى به تظاهرات و اعتصاب دست زدند و عامل اين جنايت بزرگ را كه جهان اسلام را تكان داده بود اسرائيل شناختند ، اما در ايران رژيم از برگزارى هرگونه تظاهرات مانع گرديده و اين كار او مورد اعتراض مراجع وقت قرار گرفت . در همان روزها روزنامهء الجمهوريه ، چاپ بغداد ، سخنان امام را دربارهء اين حادثهء بزرگ چنين منعكس ساخت : امام ضمن دعوت مسلمانان به اتحاد ، كنفرانس « رباط » را پوششى بر اين جنايت و وسيلهاى براى منصرف ساختن اذهان مسلمانان از جنايت صهيونيسم دانستند و گفتند كه تا زمانى كه فلسطين در اشغال يهوديان است ، مسجدالاقصى را نبايد مرمت كرد و آثار اين جرم بايد باقى بماند . شوراى امنيت سازمان ملل نيز اسرائيل را براى اين عمل مورد اعتراض قرار داد .