او است ، نجس شود و آن مسلمان غايب گردد با شش شرط پاك است « 1 » :
اول : آن كه آن مسلمان چيزى كه بدن يا لباس را نجس كرده نجس بداند پس اگر مثلًا لباسش به عرق جنب از حرام آلوده شود و آن را نجس نداند ، بعد از غايب شدن او نمىشود آن لباس را پاك دانست .
دوم : آن كه بداند بدن يا لباسش به چيز نجس رسيده است .
سوم : آن كه انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند ، مثلًا ببيند با آن لباس نماز مىخواند .
چهارم : آن كه آن مسلمان بداند شرط كارى را كه با آن چيز انجام مىدهد پاكى است ، پس اگر مثلًا نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد ، و با لباسى كه نجس شده نماز بخواند ، نمىشود آن لباس را پاك دانست .
پنجم : آن كه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده ، نبايد آن چيز را پاك بداند . و نيز اگر نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد ، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است .
ششم : آن كه بنابر احتياط واجب آن مسلمان بالغ باشد .
مسأله 228 - اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است ، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند ، آن چيز پاك است ، و همچنين است اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده ، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد ، اگرچه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه .
مسأله 229 - كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد اگر بگويد آب
هامش
( 1 ) - غير از آن كه احتمال بدهد كه آن چيز پاك شده باشد يا به آب كشيدن يا به رسيدن باران به آن يا داخل شدن در آب جارى و كر ، شرطهاى ديگر لازم نيست گرچه موافق احتياط است .