تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
29 / 3 / 1361 خوابيده بودم ، خواب ديدم كه فرمانده منطقهء جنگى ما پهلوى من آمد ولى چيزى نگفت ؛ و باز در شب آن روز ، بعد از اتمام پست ( نگهبانى ) و بعد خواندن نماز صبح ، خوابيده بودم ، ناگهان خواب ديدم كه در حال گريه كردن بودم و در همين حال خواب ديدم كه دزدى را دستگير كرديم و به علت اين‌كه براى تحويل دزد به عقب جبهه وقت نداشتيم ، آن دزد را به پدرِ دوستم كه همراهمان بود داديم تا به عقب جبهه تحويل دهد ، بعد خودمان با مزدوران بعثى درگير شديم كه از طرف آن‌ها به ما تيراندازى با اسلحهء تيربار كلاش شد و من از ناحيهء پا مجروح شدم و به زمين افتادم ، بعد يكى از بعثيون به طرف من آمد و با تيراندازى رزمندگان اسلام به عقب برگشت ، در همان حال كه من تير خوردم ، شروع به خنديدن كردم كه ناگهان پدرم به بالاى سرم رسيده و گفت كه مبارك باشد . اين خواب من بود به طور مفصل . تعبير اين خواب چيست ؟ بسمه تعالى ، ان شاء اللَّه خير است . موفق باشيد . [ سؤال 12789 ] 3472 - 3002 2 . برادر دينىام ، سؤال ديگرى هم داشتم كه در مورد رؤيا ( خواب ) است . چون خوابى ديده‌ام كه بيش از حد روحم را آزار مىدهد . از اين‌كه شايد گناه كبيره‌اى مرتكب شده‌ام . در عمليات فتح المبين يكى از آشنايان ما شهيد شده بود . در يكى از شب‌هاى ماه رمضان خواب ديدم كه من تكه‌هايى از جنازهء آن شهيد را از توى تابوت درمىآورم و مىخورم و خيلى هم از اين بابت لذت مىبرم . حتى مىخواستم همهء جنازه‌اش را بخورم ولى با خود گفتم الآن خانواده‌اش براى بردنش مىآيند و مىبينند كه از جنازه‌اش اثرى نمانده . براى همين از خوردن دست كشيدم . يك هفته بعد از آن خواب ديدم كه اين دفعه جنازهء خودم توى برانكارد است و سر و دست و پاهايم جدا شده‌اند و مادرم كنار آن ايستاده و من سرم را از توى برانكارد برداشتم و اطرافش را به صورت يك سيب خوردم .