فقيه يا نمايندهء او باشيم ، در مشكلى كه دارم شما را - كه نمايندهء امام هستيد - مديون مىكنم كه مسألهام را حل بفرماييد و جواب دهيد . و خواهشمندم سريعتر به آن رسيدگى كنيد .
دختر 22 سالهاى هستم حدود يك سال است كه توسط رابطى كه ايشان شهيد شدند با پاسدارى براى ازدواج آشنا شدم . ما با هم صحبت كرديم و به توافق رسيديم ، ولى چون خانوادهء من مذهبى نيستند ، خانوادهء ايشان مخالفت داشتند . من مخالفت شديد خانوادهء ايشان را نمىدانستم و فكر مىكردم مسألهمان به ازدواج ختم مىشود .
اين بود كه بدون اينكه پدرم بداند ، با ايشان محرم شدم و خود را زن ايشان حساب كردم ، البته هنوز دختر هستم . در اين مدت ما بههم علاقهمند شديم و تقريباً ساعات زيادى را با هم گذرانديم . ايشان و من هر دو منتظر بوديم و او هم تلاشش را براى رضايت خانوادهاش كرد كه به خانهمان بيايند ، ولى آنها راضى نشدند و كاملًا با ازدواج با دخترى كه خانوادهاش نمازخوان نباشند ، مخالفت مىكردند . پس از ماهها انتظار ، كه براى من بسيار سخت مىگذشت ؛ چون در ميان همسايهها هم مجبور شديم كه بگوييم محرم هستيم و به زودى ازدواج مىكنيم ، يعنى من كه يك مربى تربيتى هستم ، در نظر همسايهها طور ديگرى معرفى شدم .
خلاصه در اين مدت من خيلى عذاب كشيدم و در فشارهاى روحى سختى بودم .
از طرفى جوّ خانواده برايم زجردهنده بود و گفتهاند كه زودتر ازدواج كنم . سرانجام پس از اين همه مكافات - كه البته آزمايشهاى الهى است - وقتى ناراحتىام را به اين پسر گفتم ، ايشان بدون خبر و رضايت من ، چون از دست من هم ناراحت شده بودند ، رفتند و استخاره كردند و بعد گفتند كه استخاره بد آمده و نمىتوانند ديگر كارى كنند .
البته بعد هم بسيار پشيمان بودند كه استخاره كردهاند و فشارهاى خانوادگى و رفتار من مجبورشان كرده بود . ولى من نمىتوانم چنين مسألهاى را قبول كنم . خدا مىداند برايم بسيار سنگين و گران تمام شده است . خواهشمندم مرا راهنمايى كنيد و احكام شرعى را بفرماييد و بگوييد آيا رضايت پدر و مادر در ازدواج پسرشان لازم است يا نه ؟
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: السيد الخميني
ص٧٣