وراثت بنده اعتراض نمودند و همگى آنها به وكيل دادگسترى سابق در مورد اعتراض به حصر وراثت وكالت دادند و مدعى شدند كه اولًا : مرحومه هيچ گاه به دين اسلام مشرف نشده و از ابتدا تا زمان فوت كليمى بوده . ثانياً : ازدواج شرعى اينجانب را به آن بانوى مسلمهء مرحومه انكار نمودند . و ثالثاً : خود را منحصراً وراث قانونى بانوى متوفى قلمداد كردند و معترضين همگى به عنوان كليمى ، نسبت به حصر وراثت تقاضا شده اعتراض نمودند و در طول مدت چهار سال متوالى در پنج شعبه از دادگسترى منكر مسلمان بودن بانوى مسلمه بوده و خود را تنها وارث دانسته و حتى وكيل آنها در محضر دادگاه و در حضور موكلين خود ، اقرار و اعتراف نموده كه اولًا : ايشان كليمى بوده و ثانياً : منكر عقدنامه رسمى شده و بعد هم در همان جلسه اظهار كرده :
چنانچه عقدنامهء فيما بين اينجانب و بانوى مرحومه درست باشد ، اينجانب به لحاظ مسلمان بودن ارث نمىبرم ، كه با اين ترتيب ، اقرار و اعتراف به كليمىبودن موكلين خود نيز نموده ، و موكلين وكيل كه در دادگاه حضور داشتند ، با اقرار و امضاى صورت جلسه ، مطلب مذكور يعنى كليمى بودن خودشان را تصديق و تأييد مىنمايند . و خلاصه اينكه معترضين حصر وراثت كه چهار سال متوالى براساس كليمى بودن خود ، دعوى اعتراض را تعقيب نموده و بدين ترتيب مدت چهار سال مكرر و مستمر در مراجع دادگسترى ، اقرار و اعتراف به كليمى بودن خود و منكر مسلمان بودن ايشان بودند . پس از اينكه دادگاه شرع ، مسلمان بودن ايشان و وقوع عقد نكاح فيما بين اينجانب و بانوى مذكوره را تصديق و تأييد و مورد حكم قرار داد و ادعاى نامبردگان نسبت به ابطال عقدنامهء فيما بين و كليمى بودن ايشان را مردود دانست و از اين جهت محكوم شدند ، بعد از چهار سال يكى از پنج نفر معترضين مدعى مسلمان بودن مىشود و خود را به عنوان وارث مسلمان ايشان معرفى مىنمايد و حال آنكه اين شخص ، مدت چهار سال به اتفاق چهار نفر از معترضين ديگر ، مكرراً و مستمراً به عنوان كليمى ، نسبت به حصر وراثت اينجانب اعتراض نموده و با ارائه يك نامه از يك روحانىنماى زمان طاغوت - بعد از اقرار و اعترافات مكرر و مستمر به كليمى
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 504
مساهمون: السيد الخميني
ص٥٠٤