تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
طبق وكالتى كه به يكى از اعضاى فاميل داد ، من را به عقد دائم خود درآورد . با توجه به اين‌كه لانهء جاسوسى اشغال شد و دست امريكاى جنايتكار رو شد ، من هم موفق به رفتن نشدم ؛ از آن جا كه طبق شرع اسلام زن بايد مطيع و مطاع مرد باشد ، همسرم از امريكا اقدام كرده و مدارك لازم را برايم فرستاد و در مرداد 60 بر خلاف ميل باطنىام مجبور شدم به تبعيت از شوهرم ، عازم فرانسه و بعد به آن‌جا بروم . در فرانسه خوشبختانه موفق به رفتن نشدم . از طرفى شوهرم كه آن قدر غربزده شده كه احساس ، عاطفه و دين را از ياد برده ، تلفنى به من گفت : من ايران بيا نيستم ؛ تو اگر مرا مىخواهى صبر بده ، هروقت راه باز شد بيا تا اين‌جا با هم عروسى كنيم ؛ آمدن و ماندن در ايران ، ديگر به درد نمىخورد . من هم بعد از ساعت‌ها تفكر مجدداً به ايران آمدم . گفتم : مردى كه انسانيت ، مليت ، عاطفه و دين و ايمان را از ياد برده و در منجلاب امريكا غرق شده است ، ديگر به درد نمىخورد . باز هم هرچه با او تماس گرفته و گفتم امام فرموده‌اند : اى ايرانىهاى خارج از كشور ، مغزهاى شما را امريكاى جنايت‌كار غارت كرده ؛ بيدار شويد ، به ايران برگرديد و به وطن خدمت كنيد ، به گوشش فرو نرفت . حالا كه چند سال از عقد ما مىگذرد و من هم نخواستم به امريكا بروم ، تصميم به جدايى گرفتم . البته پس از مشورت با خواهران مكتبى در مسجد ، مجدداً با شوهرم تماس گرفتم و تقاضاى ارسال وكالت‌نامه جهت طلاق كردم و ايشان امتناع كرد . بارها و بارها تلفن زدم و گفتم : من هيچ چيز از تو نمىخواهم ؛ همين طور كه در ظرف 5 / 3 سال كه همسر تو هستم اصلًا خرجى مرا نداده‌اى ؛ حالا هم مردانه حاضر شو و مرا طلاق بده ؛ ولى او همين طور مرا سرگردان كرد و جواب نداد و اقدام نكرد . من هم به دادگاه شيراز مراجعه كردم . گفتند : هيأتى از قم آمده براى رسيدگى به كارهاى حمايت خانواده . نزد ايشان رفتم و جريان را در ميان گذاشتم . ايشان پس از اظهار همدردى گفتند : متأسفانه قانونى در اين مورد نداريم . من هم با توجه به رهنمودهاى شما در اول انقلاب كه فرموديد :