و با خويشان خود در ميان مىگذارد . بعداً جلسهاى از معتمدين تشكيل مىگردد و جوان ، خواستار روشن شدن مسأله مىشود ؛ پدرخانم در جلسه حاضر نگرديده است .
جريان به دادگاه مىكشد ، پس از دادخواست و دادنامهها ، به وسيلهء پزشك متخصص معلوم مىشود كه سوء ظن جوان بىجا بوده است . از آن تاريخ جوان به وسيلهء اقوام و معتمدين محل ، از پدرخانم تقاضاى تشكيل زندگى و ادامهء آن را مىنمايد ؛ پدرخانم به طور كدخدامنشى حاضر نمىشود ؛ ناچار به صورت اظهارنامه ، از طريق دادگاه صلح مكرراً از پدرخانم تقاضاى تشكيل زندگى را مىنمايد . باز هم چون پدرخانم كارمند دادگاه مىباشد ، حاضر نمىشود ؛ بلكه اظهار مىدارد تا خاتمهء پرونده و حتى حكم شرعى به هيچ وجه حاضر نمىشوم .
چون اين دختر در روستا بدون سرپرست مشغول خدمت آموزگارى مىباشد و براى اين جوان خوشايند نيست ، تقاضامند است تكليف شرعى اين دختر و پسر و پدر دختر را به طور واضح ذيلًا مرقوم فرمايند . و آيا با اينكه اين جوان از نامهء محرمانهء خود پشيمان و حاضر بر ادامهء زندگى مىباشد ، شامل مجازات مىشود يا خير ؟ كيفيت آن را مرقوم فرمايند . آيا پدرخانم مىتواند از تشكيل زندگى آنها جلوگيرى كند يا خير ؟ مجدداً از محضر مبارك استدعا دارد جواب را به طور واضح ، ذيلًا مرقوم فرمايند .
بسمه تعالى ، اگر عقد واقع شده ، شوهر مىتواند زن خود را به منزلش ببرد و پدردختر حق مزاحمت ندارد ؛ و رسيدگى به اتهام اگر باشد ، موكول به دادگاه است و ربطى به پدر دختر ندارد .
[ سؤال 10747 ] 60834715
بسمه تعالى
اينجانب دانشجوى رشتهء پرستارى سال اول هستم ، هنوز يك ترم بيشتر نگذرانده بودم كه انقلاب فرهنگى شد و دانشگاه تعطيل گشت . فعلًا شوهر كرده و صاحب يك دختر هستم ، همسرم با درس خواندن من موافق نيست و مىگويد « اين امر واجب
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٣٠