اينجانب در حدود يك سال قبل ، با پسر عمويم ازدواج نمودم . از اول زندگى مشتركمان ، اعمالى از ايشان سر مىزد كه يك آدم سالم انجام نمىداد ، و چون هدفم ادامهء زندگى بود ، صبر و حوصله نموده و توجهى نمىكردم ، تا اينكه تدريجاً اين اعمال شدت گرفت و كم كم جنونش آشكار شد ، به طورى كه يك شب بدون هيچ گونه سبب و علت و اختلافى ، اينجانب را از خانهاش بيرون كرد و من به خانه پدرم رفتم . دو شب بعد به خانهء يكى از همكارانش مىرود و مىگويد من مهمان شما هستم و شب را آنجا مىماند و مىخوابد و از ساعت دو بعد از نيمه شب ، به بهار خواب حياط آنها رفته و با صداى بسيار بلند ، شروع به هذيان گفتن و حرفهاى نامعقول زدن مىكند ، به طورى كه اكثر همسايگان و اهالى محله بيدار مىشوند و دور او جمع مىگردند و به پدرش تلفنى اطلاع مىدهند و پس از آمدن پدر و برادرانش ، با زحمت زياد در اول آفتاب با اتومبيل ، او را به خانه پدرش مىبرند ، و بعداً براى معالجه به تهران مىروند و جنونش كاملًا آشكار مىگردد و در سطح شهر منتشر مىشود . بنده هم به قصد بههم زدن عقد در خانه پدرم اقامت كردم و تصميم خود را به اطلاع وى و بستگانش رساندم . ضمناً مادر وى سالها است كه ديوانه مىباشد . استدعا دارم با توجه به مراتب بالا ، به سؤالات ذيل پاسخ مرحمت فرماييد :
1 . آيا اينجانب شرعاً مطلقه و آزاد هستم يا خير ؟
بسمه تعالى ، اگر مجنون است و عقد را فسخ كردهايد ، از او جدا هستيد و بعد از عدّه مىتوانيد شوهر كنيد .
2 . طلا و جواهر و ملبوس زنانه ، كه در مراسم ازدواج از طرف داماد و بستگانش به من اهدا شده ، با متاركه به اينجانب تعلق مىگيرد ، يا بايد به آنها پس بدهم ؟
بسمه تعالى ، در صورتى كه عين آن موجود است ، مىتوانند پس بگيرند .
[ سؤال 10520 ] 1792 - 3381
4 . اگر كسى دختر باكره را به عقد دائم درآورد و بعد از دخول ثيّبه درآمد ، حق فسخ
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٠٧