تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
[ سؤال 9915 ] 55322584 بسمه تعالى با سلام ، دخترى هستم كه دو سال پيش با جوانى آشنا شدم . اين شخص به من پيشنهاد ازدواج كرد ، ولى زمان ازدواج را موكول كرد به هنگامى كه از نظر شغلى شرايط شروع زندگى را داشته باشد ؛ من هم پذيرفتم و معاشرت من با او از همان هنگام و با اطمينان از اين‌كه باهم ازدواج مىكنيم آغاز شد . در اين دو سال ، من به او به چشم شوهر و همسر آينده‌ام مىنگريستم و كلّيهء خواستگارانم را به اميد او رد مىكردم و به همه مىگفتم كه نامزد دارم . اكنون نمىدانم به چه علتى او با دختر ديگرى نامزد كرده است . يكى از مسائلى كه به شدت فكر مرا به خود مشغول كرده اين است كه اگر باز هم خواستگارى براى من آمد و من خواستم ازدواج كنم ، بايد به همسرم اين مسأله قبلى را بگويم يا خير ؟ اگر نگويم ، احساس ناراحتى وجدان مىكنم و اگر بگويم ، مطمئن هستم كه با بهترين مرد دنيا نيز خوشبخت نخواهم شد ؛ چون هر مردى باشد بالاخره در مواقعى اين مسأله را به رخ زن خود مىكشد و ايجاد اختلاف و بدبينى مىكند . حال با توجه به اين نكته و اين‌كه اين اولين و تنها اشتباه من بوده و در ضمن به خاطر آن معاشرت‌هاى قبلى از درگاه خدا توبه كرده‌ام ، آيا باز هم از نظر شرعى موظف هستم به همسر آينده‌ام اين مسأله را بگويم يا خير ؟ لطفاً هرچه زودتر به من كمك كنيد . بسمه تعالى ، لزومى ندارد . [ سؤال 9916 ] 55332841 بسمه تعالى اين‌جانب - سن 18 سال - دو سال پيش با مدرس قرآن خود آشنا شده‌ام و او از من تقاضاى ازدواج نمود و بعد از چند ماهى به سربازى رفت ، و تابستان آينده خدمتش را به پايان مىرساند . اما ما از دوران قبل و بعد سربازى ، براى تفاهم بيشتر با هم تماس تلفنى يا نامه و يا حضورى ، داشته‌ايم . با توجه به اين‌كه او باعث بالا بردن عبادتم