سايهء بلند پايهء شما را از سر مسلمين جهان كوتاه نكند ، و طول عمر با سلامتى و موفقيت به شما عطا فرمايد ، و اين دعاى هر روز ما مسلمانان است .
امام عزيز ! پدرم در سال 1340 به رحمت ايزدى پيوست . مغازهاى داشت كه خودم روى آن بقالى داشتم . ماهى 90 تومان اجاره مىدادم و او هم خرج خانواده مىكرد .
پدرم وصيت كتبى نداشت و بارها شفاهاً وصيت متعدد مىكرد . از جمله ، هميشه مىگفت : اين مغازه وقف امام حسين عليه السلام است ، ولى صيغهء وقفنامه نخوانده بود و مىگفت : بعد از من ، اجاره آن را بدهيد براى كسر خرج فقراى طايفه ، و اگر در اقوام فقير نبود ، كسى را بگيريد تا در دهات يا مسجد ، مسألهء دينى بگويد . بعد از پدرم پانزده سال روى مغازه بودم ، كه دولت مغازه را براى خيابان خراب كرد و پانزده هزار تومان پول ملك مغازه را به من داد . جايى نبود كه با اين پول بتوانم خريدارى كنم و وقف كنم ، و در اين مدت هم چون كاسبى من ضعيف بود و بدهكار بودم ، اجارهء مغازه را ندادم و خودم را مستحق مىدانستم . آيا اجاره را مديونم يا نه ؟ در صورتى كه بعد از خراب شدن مغازه - كه سنه 1355 بود - تا به حال بيكارم ، و ملكى داشتم كه چند ماه قبل فروختم ، كه اگر بخواهم مغازه بگيرم ، فقط سرقفلى مىشود . در دست سرمايه ندارم . اگر مغازه نگيرم ، بايد از اين پول خرج كنم ، تا تمام شود . ولى گاهى يك معاملات جزئى مىكنم و به قناعت مخارج منزلم اداره مىشود . اين است مسأله زندگيم ، تا ببينم پانزده سال اجاره را مديونم يا نه ؟
اگر طبق وصيتى كه پدرم شفاهاً مىگفت : ثلث از مال براى خودم ، و درآمدش طبق همان وصيت بالا - كه عرض كردم - مصرف شود . منزلى داشت كه محل زندگى تمام خانوادهء ما و خودش بود . آن را ثلث پدر كرديم ، كه تا سنه 1355 - يعنى پانزده سال بعد از پدرم - در آن زندگى مىكرديم و هيچ اجاره نداديم و قادر هم نبوديم . بعد از اينكه منزلى خريديم ، منزل پدرى را اجاره داديم و درآمدش هم در دست من و خواهرانم خرج شد . از اين اجاره ، فقط بيست سال نماز و روزه كه وصيت كرده بود ، خريديم ، و
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٦٢