كارگر و مادر خانهدار مىباشند و كلًا داراى هفت فرزند هستند كه تنها فرزند ذكور خانواده هم ، حقير مىباشم و از شش تن خواهران فقط يكى از آنها شوهر كرده و بقيه در خانه هستند . خانوادهء پدرى در بخشى از توابع آبادهء شيراز به نام ابرقو زندگى مىكنند و بنده هم حدود دو سال است در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى آباده افتخار خدمت دارم . حقير 21 ساله و داراى عيال و يك فرزند پسر هستم كه اين هم بنا به مصلحت خداى تبارك و تعالى از نظر جسمى و ذهنى عقب افتاده است . بنده هم تا به حال توفيق شركت در جبههء جنگ را نداشتم ، ولى اخيراً توانستم رضايت مسئولين را جهت شركت در جبهه جلب كنم . وقتى جهت خداحافظى به ابرقو خدمت پدر و مادر رفتم ، پدر و مادر و خواهرها سر به گريه برداشته و مثل جوان مردهها گريه و زارى مىكردند . با اينكه خانواده از عِرق مذهبى برخوردار است و پدرم خادم مسجد صاحب الزمان ( عج ) ابرقو نيز مىباشد ، از جبهه رفتن اينجانب جلوگيرى مىكردند .
پدر و مادر مىگفتند هر كمكى باشد حاضريم ، ولى پير و كور شدهايم و يك پسر داريم نمىگذاريم به جبهه برود و هرچه خواستم آنها را متقاعد كنم نتوانستم ، و اظهار مىداشتند در صورتى كه به روى از دستت راضى نبوده و خودكشى مىكنيم و اظهار مىداشتند اگر شب دلمان درد گرفت يا خواستيم بميريم ؛ دخترها بروند در خانهء مردم كمك بطلبند ؟ و از اين قبيل و غيره . . .
لذا حقير در تشخيص مسئوليت شرعى عاجز ماندهام ؛ استدعا دارم در مورد اينكه تكليف بنده به عنوان يك مسلمان در اين زمان چيست و مسئوليت شرعى كدام است ، امام عزيز به دست مبارك - كه آرزوى بوسيدنش را دارم - مرقومهاى مرحمت فرمايند .
والسلام عليكم و رحمة اللَّه وبركاته
بسمه تعالى ، به مراكز اعزام نيرو به جبهه مراجعه كنيد ، اگر حضور شما را در جبهه ضرورى نديدند ، لازم نيست برويد .
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: السيد الخميني
ص٤٣٣