رسيدند كه در ميان آنها ده تن از دوستانم هستند و به غير از آنها ده تن ديگر از دوستانم از اول جنگ تا به حال به درجهء رفيع شهادت رسيدند . آنها كسانى بودند كه در كنار هم مىنشستيم و بر روى يك نيمكت درس مىخوانديم و مثل ده برادر بوديم كه سهتاى آنها با يكديگر برادر بودند و من با آنها همگروه بودم و بعد از شهادت هر يك نفر ديگر بلافاصله به جبهه اعزام مىشد . وقتى كه نوبت من شد پدر و مادرم نگذاشتند كه اسم خود را براى جبهه بنويسم و من وقتى كه مىبينم دوستانم شهيد شدند خون من به جوش مىآيد و نمىتوانم جلوى احساسات خود را بگيرم و عهد و پيمان خود را بشكنم . بنا به فرموده سردار شهيدان كه فرمودهاند : « يا عهد نبنديد يا اينكه اگر عهد و پيمان بستيد عهد و پيمان خود را نشكنيد و الا خيانتكاريد » ، و اين نامه را به خاطر اين نوشتم كه شما پدر و مادر مرا راهنمايى كنيد و اجازهء مرا بگيريد تا به يارى خدا به جبههء حق عليه باطل اعزام شوم . لطفاً زود جواب نامهء مرا بدهيد و مرا منتظر نگذاريد و مرا نااميد نگردانيد . ضمناً قد من 165 سانتىمتر و چندين دورهء نظامى را گذراندهام . به اميد پيروزى رزمندگان اسلام - والسلام عليكم ورحمة اللَّه
بسمه تعالى ، بستگى به نياز جبههها دارد و تشخيص آن با مسئولين است .
[ سؤال 6269 ] 30293510
بسمه تعالى
سلام ، اميدوارم كه در كارهايتان موفق باشيد . اينجانب سؤالى در مورد شركت در جبهه داشتم كه از شما خواهشمندم به اين سؤال پاسخ بدهيد .
من نوجوانى هفده ساله هستم كه از آغاز جنگ مىخواستم در جبههء حق عليه باطل شركت جويم ، ولى متأسفانه با مخالفت پدر و مادرم روبهرو شدم . هماكنون نيز از رفتن من به جبهه جلوگيرى مىكنند ؛ اما خودم ميل فراوانى براى شركت در جبههها دارم . از شما اين سؤال را دارم كه آيا بايد پدر و مادر ، اجازهء شركت در جبهه را بدهند ، يا من مىتوانم بدون اجازهء پدر و مادر خود را به بسيج معرفى كنم ؟
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٦٠